قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٨٦ - براهين قاعده
براهين قاعده
كسانى كه اين قاعده را معتبر دانستهاند، براى اثبات آن سه برهان اقامه نمودهاند:
برهان اول عبارت است از اينكه: هرگاه عرض در زمان دوم همچنان باقى بماند، متصف به صفت بقا خواهد بود. در اين هنگام چون صفت بقا عرض است، لازم مىآيد كه عرض، متصف به عرض گردد؛ در حالى كه قيام عرض به عرض در نظر ايشان محال شناخته شده است.
برهان دوم عبارت است از اينكه گفته مىشود: از نظر عقل، آفريدن مانند آن عرض، در زمان دوم جايز است؛ زيرا خداوند بر اين امر قادر است و اتفاق عقلا بر اين مطلب شاهد است. اكنون اگر عرض در زمان دوم همچنان باقى بماند، آفريدن مانند آن در زمان دوم محال خواهد بود؛ زيرا آفريدن مانند براى عرض در زمان دوم مستلزم اجتماع مثلين خواهد بود، در حالى كه اجتماع مثلين بالضّروره باطل و محال است.
برهان سوم عبارت است از اينكه گفته مىشود: اگر عرض در زمان دوم باقى بماند، هرگز معدوم نخواهد شد؛ زيرا معدوم شدن آن را در زمان دوم بايد يا به ذات عرض وابسته بدانيم يا به عارض شدن ضدّ آن بر معروض منسوب نماييم؛ در حالى كه هيچكدام از اين دو وجه جايز نيست. زيرا اگر معدوم شدن عرض را به ذات آن وابسته بدانيم، لازم مىآيد ماهيت عرض از حالت امكان به حالت امتناع انتقال يابد و از قبيل ماهيات ممتنع الوجود باشد. و اگر معدوم شدن عرض را به عارض شدن ضدّ آن بر معروض منسوب نماييم، گفته مىشود هيچكدام از دو ضد در معدومكردن ضدّ خويش بر ديگرى ترجيح ندارد؛ و تقديم هركدام از آنها بر ديگرى مستلزم ترجيح بدون مرجّح خواهد بود.
براهين سهگانهاى كه ذكر شد، از جملۀ مهمترين براهينى است كه براى اثبات قاعدۀ امتناع بقاى اعراض در كتب متكلمين قديم و جديد به چشم مىخورد.
برهان سوم را در قديمىترين كتاب از كتب متكلمين شعيه إثنى عشرى، يعنى ابو اسحاق ابراهيم نوبخت، مىبينم؛ چنانكه مىگويد:
و إستدلّت الأشاعرة على إمتناع بقاء الأعراض بوجهين: الأوّل أنّها لو بقيت لما عدمت لإستحالة إستناد العدم إلى الذّات و إلاّ لزم الإنتقال من الإمكان إلى الإمتناع و إلى طريان الضدّ لأنّه ليس أحدهما بالأعدام لصاحبه أولى من