قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٨١ - يعقوب بن اسحاق كندى
علّيّة كلّ شىء لنفسه محال
هيچگاه شىء نمىتواند، علت خويش باشد؛ زيرا همواره علت بر معلول مقدم است.
يعنى هنگامى كه گفته مىشود (الف) علت (ب) است، مقصود اين است كه هستى (ب) از هستى (الف) است؛ و اين معنى هنگامى مىتواند صادق باشد كه (الف) بر (ب) مقدم باشد. بنابراين، علت ذاتا بر معلول مقدم است. در اين صورت اگر چيزى را براى خودش علت فرض نماييم، لازم مىآيد آن شىء داراى دو وجود باشد كه يكى از آن دو وجود علت باشد و مقدم، و ديگرى معلول باشد و مؤخّر؛ و اين امر بالضروره باطل و محال است. بهاينترتيب، هيچگاه شىء نمىتواند علت خويش باشد؛ زيرا اگر شىء علت خود باشد، مستلزم امرى محال است و چيزى كه مستلزم امر محال باشد، خود محال است.
وجه ديگرى كه مىتوان براى امتناع عليّت شىء نسبت به خويش ذكر كرد، اين است كه گفته مىشود: هر شىء در مقام ذات خويش مصداق حمل هو هو است. اكنون اگر فرض شود كه شىء نسبت به خودش علت است، به حكم اينكه هرعلت غير معلول است، مصداق حمل هو، لا هو است. در اين هنگام لازم مىآيد كه يك شىء هم مصداق حمل هو هو باشد و هم مصداق حمل هو لا هو قرار گيرد؛ و اين امر بالضروره ممتنع است.
يعقوب بن اسحاق كندى
اين قاعده را نخستين فيلسوف اسلامى، يعقوب بن اسحاق كندى، در آثار خويش آورده و براى اثبات امتناع آن استدلال نموده است. چنانكه مىگويد:
ليس ممكنا أن يكون الشّىء علّة كون ذاته. . . لأنّه لا يخلو من أن يكون أيسا و ذاته ليس، أو يكون ليسا و ذاته أيس، أو يكون ليسا و ذاته ليس، أو يكون أيسا و ذاته أيس. فإن كان ليسا و ذاته ليس، فهو لا شىء و ذاته لا شىء. . . و لا شىء لا علّة و