قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٥٧ - الشىء إنّما يدرك ما سواه لانه متقدم عليه
الشّىء إنّما يدرك ما سواه لأنّه متقدّم عليه
شيخ الرئيس ابو على سينا، اين قاعده را نيز مانند قاعدۀ «الشّىء إنّما يدرك ما هو شبيهه» ، از قدماى فلاسفۀ يونان نقل كرده است.
چون به مقتضاى اين قاعده، شىء ادراككننده همواره بر صورت ادراكى مقدم است، نفس ناطقه را مبدأ اشياء قابل ادراك دانستهاند؛ و چونكه اشياء قابل ادراك مانند آب و آتش و زمين و هوا از حيث حقيقت مختلفاند، در حقيقت نفس ناطقه، كه آن را مبدأ اين اشياء دانستهاند، نيز اختلاف كردهاند. ولى كليۀ كسانى كه نفس را مبدأ اينگونه اشياء مىدانند، در اين مسئله با يكديگر همآهنگاند كه ادراك نفس نسبت به اين اشياء بهواسطۀ اين است كه آنها از جنس مبدأ خويشاند و مبدأ آنها نيز از جنس آنهاست؛ و به اينترتيب نفس را موجودى مركب از عناصر اربعه دانستهاند؛ چنانكه ابن سينا مىگويد:
و منهم من رأى أنّ الشّىء إنّما يدرك ما سواه، لأنّه متقدّم عليه و مبدأ له؛ فوجب أن يكون النّفس مبدأ؛ فجعلها من الجنس الّذى كان يراها إمّا نارا أو هواء أو أرضا أو ماء. و كلّ هؤلاء كان يقول إنّ النّفس إنّما يعرف الأشياء كلّها لأنّها من جوهر المبدأ لجميعها ١.
صدر المتألّهين، اين قاعده را نيز مانند قاعدۀ «الشّىء إنّما يدرك ما هو شبيهه» ، مورد بحث قرار داده و آن را در غايت نيرومندى و نهايت پابرجايى دانسته است؛ زيرا وى معلوم بالذّات را عبارت مىداند از يك صورت ادراكى كه همواره نزد ادراككننده حاضر است. بنابراين ادراك شىء چيزى نيست جز وجود صورت ادراكى براى موجود ادراك كننده. و چون وجود يك شىء براى شىء آخر بدون علاقه و ارتباط ذاتى ميان آنها امكانپذير نيست، ناچار وجود علاقۀ ذاتى بين ادراككننده و صورت ادراكى همواره
[١] الشفا. بخش طبيعيات. ص ٢٨٢.