قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٥٦ - الشىء إنّما يدرك ما هو شبيهه
مىكند؛ و هرشىء مدرك با آنچه ادراك مىكند شباهت دارد.
پس نفس ناطقه با عناصر اربعه شباهت دارد و اين شباهت هنگامى مىتواند متحقق باشد كه نفس از عناصر اربعه تركيب يافته باشد.
صدر المتألّهين نيز اين قاعده را مورد بحث قرار داده و آن را حق و صواب دانسته؛ زيرا وى معتقد است كه همواره مدرك از جنس مدرك است و بارها خاطرنشان كرده كه هرنيروى ادراكى هنگامى از مرحلۀ قوه به مقام فعليت مىرسد كه به صورت مدرك متصور گردد؛ و بهاينترتيب صدر المتألّهين از مرحلۀ شباهت بين مدرك و مدرك كه در اين قاعده مورد بحث و گفتوگو است، پا فراتر گذاشته و به اتحاد مدرك و مدرك قائل شده است. چنانكه مىگويد:
و أمّا من رأى منهم أنّ الشّىء إنّما يدرك شبيهه، و إنّ المدرك بالفعل شبيه بالمدرك، فقوله حقّ و صواب. و قد تكرّر منّا إنّ المدرك دائما من جنس المدرك؛ فاللّمس يدرك الملموسات و هو من جنسه؛ و كذا الذّوق يدرك المذوقات و هو من جنسه. . . و الوهم يدرك الوهميّات؛ و العقل للعقليّات؛ و بالجملة كلّ قوّة إدراكية إذا تصوّر بصورة المدرك يخرج ذاته من القوّة إلى الفعل؛ و لا شبهة فى أنّ القوّة القريبة و إستعداد القريب من الشّىء من جنس صورة ذلك الشّىء و فعليّته؛ و قد علمت بالبرهان القطعى إتّحاد العقل بالمعقولات و الحسّ بالمحسوسات و الإتحاد أشدّ من الشّبه ١.
صدر المتألّهين، در باب اتحاد مدرك با مدرك بهويژه اتحاد عاقل و معقول مكرر سخن گفته و به تفصيل آن را مورد بحث قرار داده است كه إن شاء اللّه در موقع مناسب از آن بحث خواهيم نمود.
آنچه از قاعدۀ «الشّى إنّما يدرك ما هو شبيهه» استفاده مىشود، بيشتر از شباهت بين مدرك و مدرك نيست، بههيچوجه اتحاد ميان مدرك و مدرك را نمىرساند. چنانكه ديديم ابو على سينا با اينكه از جملۀ كسانى است كه با اتحاد مدرك و مدرك سخت مخالفت نموده اين قاعده را از قدما نقل كرده و به دفاع از آن پرداخته است؛ ولى صدر المتألّهين كه به صرف شباهت بين مدرك و مدرك قانع نيست و از طرفداران سرسخت اتحاد ميان مدرك و مدرك است، چون اين قاعده را به عقيدۀ خود در اين باب نزديك يافته، آن را تأييد كرده و برطبق انديشۀ خويش تفسير نموده است.
[١] الاسفار الاربعة، ج ٨، ص ٢٥٣.