قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٩٦ - حاجة الشىء الى امر ما لا يستلزم حاجة لوازمه الذاتية اليه
حاجة الشّىء إلى أمر ما لا يستلزم حاجة لوازمه الذّاتية إليه
اين قاعده را صدر المتألّهين مورد بحث قرار داده و از آن در باب بقاء نفس ناطقه پس از فانى شدن بدن استفاده كرده است.
مفاد اين قاعده عبارت است از يك مطلب بديهى كه عقل آن را به آسانى مىپذيرد.
يعنى هرگاه يك شىء داراى برخى لوازم ذاتى باشد، نيازمند بودنش به علت وجودى مستلزم اين نيست كه لوازم ذاتى آن نيز به علت وجودى نيازمند باشد. چنانكه در عدد چهار و شكل مثلث مثلا مشاهده مىكنيم كه هركدام از آنها داراى لوازم ذاتى مىباشد.
مانند زوجيت و قابليت انقسام به متساويين براى عدد چهار، و دارا بودن سه زاويه براى شكل مثلث. ولى نيازمند بودن عدد چهار يا شكل مثلث به يك علت وجودى هرگز مستلزم اين نيست كه زوجيت براى چهار و داراى سه زاويه بودن براى مثلث نيازمند به علت باشد، زيرا ذاتى بودن در هرشىء ملاك بىنياز بودن از علت است.
صدر المتألّهين در مقام توضيح اين قاعده مثالى ذكر مىكند كه بنا بر مشرب قائلين به اصالت وجود و اعتبارى بودن ماهيت مىتوان آن را پذيرفت. آن مثال عبارت است از اينكه وجود معلول هميشه نيازمند به وجود جاعل است. ولى اين نيازمند بودن به وجود جاعل هرگز مستلزم اين نيست كه ماهيت معلول نيز كه امرى ذاتى و عرضى نسبت به وجود است، نيازمند به جاعل باشد. چنانكه مىگويد:
. . . حاجة الشّىء إلى أمرمّا لا يستلزم حاجة لوازمه الذّاتية إليه كحاجة الوجود المعلولى إلى جاعل دون ماهيتّه لأنّها غير مجعولة كما مرّ، مع أنّه من لوازم الوجود. . . ١.
اما استفادهاى كه وى از اين قاعده در باب بقاء نفس ناطقه پس از فانى شدن بدن
[١] الاسفار الاربعة. ج ٨، ص ٣٩٣.