نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٨٤٤ - مقدمۀ چاپ دوّم
حين تدخله و أخرج منه حين تخرج منه و لا أفارقك أبدا هذا ماله و أهله و عمله [٧].
من در باره دنيا و فرزند آدم هنگام مرگ مثلى ميزنم مثال آن چون مرديست كه سه دوست دارد و چون مرگش در رسد به يكيشان گويد تو دوست من بودى و از ميان سه دوست نزد من نكوتر بودى فرمان خدا چنان كه ميبينى بمن رسيده چكار ميكنى گويد چكار توانم كرد اين فرمان خداست كه بر من غالبست و نتوانم محنت از تو بردارم و غم تو بگشايم و ساعت تو مؤخر كنم ولى اينك من پيش توام مرا زاد خويش كن كه همراه خود ببرى كه تو را سود دهد آنگاه دومى را بخواند و گفت تو دوست من بودى و از ميان سه دوست نزد من نكوتر بودى و فرمان خدا چنان كه ميبينى بمن رسيده چه كار ميكنى گويد چه كار توانم كرد اين فرمان خداست كه بر من غالبست و نتوانم محنت از تو بر دارم و غم تو بگشايم و نه ساعت تو مؤخر دارم ولى بهنگام مرض به خدمت تو قيام ميكنم و چون بميرى غسل تو پاكيزه كنم و پوشش تو تازه كنم و جسد و عورت تو به پوشانم آنگاه سومى را بخواند و گفت فرمان خدا چنان كه ميبينى بمن در آمده و تو از ميان سه دوست پيش من خوارتر بودى ترا مهمل گذاشتم و بتو رغبت نداشتم اكنون چه كار ميكنى،گويد من در دنيا و آخرت بسته و همدم توام،هنگامى كه به قبر در آئى با تو در آيم و چون از قبر برون شوى برون شوم،و هرگز از تو جدا نشوم،اين مال و كسان و عمل اوست.
و نقل از پيمبر سلف بتمثيل شرك و حضور قلب نمازگزار و فضيلت روزه دار و بركت صدقه و يمن ذكر خدا گويد: .
إنّ اللّٰه سبحانه أمر يحيى بن زكريّا بخمس كلمات ليعمل بها و يأمر بني إسرائيل أن يعملوا بها فجمع النّاس في بيت المقدّس فامتلاء المسجد و قعدوا على الشّرف فقال إنّ اللّٰه أمرني بخمس كلمات اولاهنّ أن تعبدوا اللّٰه و لا تشركوا به شيئا و إنّ مثل من أشرك باللّٰه كمثل رجل اشترى عبدا من خالص ماله بذهب
[٧] اعلام المنين.