نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٦٠٤ - مقدمۀ چاپ دوّم
پس از آنها جاودانيم هر اندرزى را فراموش كردهايم و از هر حادثهاى در امانيم.
٢١١٧-: كان رجل يداين النّاس فكان يقول لفتاه إذا أتيت معسرا فتجاوز عنه لعلّ اللّٰه أن يتجاوز عنّا فلقي اللّٰه فتجاوز عنه.
مردى بود كه با مردم معامله داشت و بخدمتگزار خود ميگفت چون بتنگدستى برخوردى از او در گذر شايد خدا از ما درگذرد سپس بپيشگاه خدا رفت و خدا از او در گذشت.
٢١١٨-: كان على الطّريق غصن شجرة يؤذى النّاس فأماطها رجل فادخل الجنّة.
شاخه درختى در راه بود كه مردم را آزار مىداد مردى آن را دور كرد و ببهشتش بردند.
٢١١٩-: كبر مقتا عند اللّٰه الأكل من غير جوع و النّوم من غير سهر و الضّحك من غير عجب.
خوردن بىگرسنگى و خواب بدون خستگى و خنده بىشگفت نزد خدا بسختى منفور است.
٢١٢٠-: كبرت خيانة أن تحدّث أخاك حديثا هو لك به مصدّق و أنت له كاذب.
خيانتى بزرگ است كه ببرادر