نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ١١٨ - مقدمۀ چاپ دوّم
وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ مٰا آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ از پيمبر پرسيدم اينان آن كسانند كه شراب نوشند و دزدى كنند؟گفت:«نه اى دختر صديق!بل آن كسانند كه روزه دارند و نماز كنند و صدقه دهند و بيم دارند از ايشان پذيرفته نشود.»مورد گفتگو آيۀ شصتم از سورۀ مؤمنون است و معنى آن واضح است:«آنها كه از آنچه دارند دهند و قلوبشان ترسان است.» و سؤال عايشه بيمورد است يعنى او كه عرب بوده و زبان ميدانسته و بقرآن مانوس بوده،نميتوانسته چنين سؤالى كرده باشد و نكرده و گوئى اين حديث را براى همان كلمه«اى دختر صديق»ساختهاند كه در حقيقت محور جعل حديث است.
من نمىدانم عنوان صديق از چه وقت براى ابو بكر ابداع شد كه نام وى عتيق بود و شايد كنيه ابو بكر از اين جهت يافت كه عايشه نخستين همسر دوشيزۀ پيمبر بود و وى را پدر بكر عنوان دادند و در منابعى كه به دسترس داشتم چيزى در اين باب نتوانستم يافت،اما از اين روايت و روايات ديگر كه به تسجيل صديق در صحاح هست و مجعول بودن آن روشن است استنباط توان كرد كه عنوان صديق را پس از ايام رسول بدو دادهاند،و در اين حديث و نظاير آن خواستهاند به تعظيم وى عنوان صديق را بزبان پيمبر جارى كنند.
از جمله اين حديث است كه در بخارى و ترمدى و ابو داود و نسائى و ابن ماجه هست كه انس گفت:«پيمبر با ابو بكر و عمر و عثمان بر احد رفت و كوه بلرزيد،پيمبر فرمود:«احد!استوار باش كه پيمبرى و صديقى و دو شهيد بر تو هست.»سياق حديث گواهى ميدهد كه اصيل نيست و خواستهاند ضمن آن از گفتار پيمبر بر صداقت ابو بكر و شهادت عمر و عثمان شاهد بياورند.احد كوه آتش فشان نبود تا بلرزد و پيمبر براى اسكات آن به آبروى صديق و