نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٨٤٨ - مقدمۀ چاپ دوّم
قيعان لا تمسك ماء و لا تنبت كلاء فذلك مثل من فقّه في دين اللّٰه و نفعه ما بعثني اللّٰه به فعلم و علّم و مثل من لم يقبل هدى اللّٰه الّذي ارسلت به [١١].
حكايت من و آن هدايت كه خدايم بدان مبعوث كرده مانند بارانى است كه بسرزمينى باريد قسمتى از آن را آب بگيرد و قارچ و علف بسيار بروياند و قسمتى از آن بىحاصل باشد و آب نگه دارد و مردم از آن سود برند و بنوشند و زراعت كنند و بنوشانند و بر قسمتى از آن ببارد كه سست است و آب نگه ندارد و كما بر نيارد اين حكايت كسى است كه در دين خدا دانش اندوخت و آنچه خدايم مرا بدان مبعوث كرده ويرا سودمند افتاد،بدانست و تعليم داد و حكايت كسى كه هدايت خدا را كه مرا با آن فرستادهاند نه پذيرفت.
و بتمثيل آن حالت تزلزل كه قلوب را در اجتناب از معاصى هست گويد: .
إن اللّٰه ضرب مثلا صراطا مستقيما على كنفى الصّراط سوران لهما أبواب مفتّحة و على الأبواب ستور مرخاة و على باب الصّراط داع يقول يا أيّها النّاس أدخلوا الصّراط جميعا و لا تعرجوا وداع يدعو من فوق الصّراط فإذا
[١١] بخارى.