نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٤٦ - مقدمۀ چاپ دوّم
جمع جايى جست و نشست و آن ديگر برون جمع جا گرفت و يكى برفت پيمبر گفت:«اين يكى از خدا جا خواست و جايش داد،آن ديگر شرم كرد و خدا از او شرم كرد و سوّمى روى از خدا بگردانيد خدا نيز روى از او بگردانيد.» [١]با همۀ مهربانى و فروتنى،در دل كسان مهابتى داشت،آن ياران ممتحن كه به نور تعليم وى روشن بودند غالبا در انجمن،خاموش و منتظر ميماندند تا بيگانهاى نامقيد به ادب حضور بيابد و در سؤال بگشايد و پيمبر بسخن آيد و فايدهها ببرند.البته آنها كه به سبق و همّت و ثبات و انس از ديگران ممتاز بودند از اين قيد آسودگى داشتند.على(ع)گويد:«من هر روز و شب پيش وى ميرفتم،هر جا بود،با او بودم گاه او بخانۀ من مىآمد،وقتى نزد وى ميشدم خلوت ميكرد و زنان را برون ميفرستاد چون از او ميپرسيدم جواب ميداد و چون ساكت مىشدم سخن آغاز ميكرد» [٢].
در دوران مدينه كه اسلام اوج گرفته بود،مستمعان به نقل سخنان وى رغبتى فوق العاده داشتند و آنها كه از قبايل دور و نزديك به يثرب مىشدند چيزى از گفتار پيمبر را ره آورد كسان خويش ميكردند.مسلّم است كه ابناى بشر به سماع و فهم و حفظ و امانت يكسان نيستند.در همان دوران بودند كسان كه به عمد،يا غفلت، گفتار وى را تحريف ميكردند،يك بار بسخن ايستاد و گفت:«دروغ بر من فراوان ميزنند،هر كه دروغى بمن ببندد،جايگاهش از آتش پر شود [٣].»اما نقل دقيق گفتار خويش را مىپسنديد،ميفرمود:«هر كه سخن من بشنود و بفهمد و براى ناشنيده نقل كند،خدايش سرسبز
[١] مسلم.
[٢] كافى.
[٣] كافى.