نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ١٦ - مقدمۀ چاپ دوّم
مَا اعْتَدىٰ عَلَيْكُمْ [١] خطرى بزرگ بود،جمهورى مكه براى شكستن حصار و رفع خطر از تجارت شمال،چند بار به قلمرو دين جديد هجوم برد،در جنگ بدر شكستى رسوا خورد،در جنگ احد انتقام ناتمام گرفت، در جنگ احزاب از محاصره فرسوده شد و نوميد پس رفت،آنگاه مكه شهر مرفه ديروز كه زيارتش متروك و تجارتش مختل بود بزانو در آمد و با وجود تعلّل حديبيه كه لجوجان قوم براى حفظ ظاهر كردند،خواه ناخواه دروازههاى خويش را بر فراريان ديرين گشود، كه چون فاتحان وارد آن شدند و محمد(ص)كه هشت سال پيش بحكم سناى مكه مهدور الدّم بقلم رفته بود در مقابل اشراف قريش كه پس از عزت قرون درمانده و زبون شده بودند،بانگ زد:برويد كه شما آزادشدگانيد.وعدۀ خدا محقق شده بود عربستان بجنبش آمد، مردم قبايل نه تك تك بل فوج فوج،مسلمان ميشدند.
اسلام اوج ميگرفت و پى افكن اسلام در نتيجۀ بيست و سه سال كوشش دائم چون ستارۀ صبحدم به افولگاه ميرفت.در حج وداع صداى: اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ [٢]داد و فرمان: فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ [٣].
شنيد.دين خدا از جنوب تا شمال عربستان از مرزهاى شام تا اقصاى يمن مستقر شد و او پس از يك بيمارى دو هفته كه معلوم نشد چيست،به مرجع جانهاى مطمئن پيوست.
در همۀ مدت دعوت،كار پيمبر بلاغ بود و وسيلۀ بلاغ سخن بود و اين هيمالياى سر بلند تاريخ،جانهاى قابل را كه استعداد هدايت داشتند به نيروى بيان صيقل ميداد تا جلوۀ حق را در آفاق به بينند و
[١] بقره،١٩٠.
[٢] مائده ٥.
[٣] نصر،٣.