نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ١١٥ - مقدمۀ چاپ دوّم
حديث ابو بكر سازگار نيست،حقا اين پندار كه ابو بكر از پس بيست و سه سال مسلمانى در برابر جثّۀ مردى كه خاندان گمنام تيم را شهرت جاويد داد و از لب پرتگاه آتش به هدايت خدا آورد،حديثى نادرست گفته باشد احتمالى هول انگيز است كه هنوز كفن پيامبر تر بود و دروغ بر او بستن از شرف مسلمانى دور بود،اما از سوى ديگر راه نيست و آن فرض تحريف كه در بارۀ تورات هست مشكل ما را حل نميكند كه اگر تحريفى بود خاص بشارات بود كه جعل و تحريف را به طلب نفع و دفع ضرر مىكنند و معلوم نيست يهودان از تحريف مدفن يعقوب و يوسف چه سود مىبردهاند؟مگر براى تصحيح حديث و دفع افترا از كسى كه اهل جماعت عنوان صديق بدو دادهاند به وسعت نظر توان گفت كه مصر و كنعان يكى است كه هر دو سرزمين خداست!اتفاقا در تجشمات ابن تيميه شيخ الاسلام مطلق كه حقا قدرت تمنطق وى را بايد ستود،نظاير اين بسيار هست كه به تعبير معلّم اول استدلال كردن از مبادى سوى مطلوب-نه حق-رفتن است! اتفاقا حديث:نحن معاشر الأنبياء نيز كه سياق:ما مات نبى دارد با تورات سازگار نيست كه مىگويد:«سليمان بر تخت پدر نشست [١]و قرآن نيز بهمين معنى ناطق است و پسر سليمان بجايش سلطنت نمود» [٢]مگر گوئيم كه سليمان و پسر،سلطنت از پدر به صدقه بردهاند نه ارث!و گوئى اين هر دو حديث را از سياق حديث:ما كان نبى الا راعى غنم گرفتهاند كه درست است و همۀ انبياى يهود چوپانان بودهاند اما خبر«ما مات»و«لا نورث»با تورات سازگار نيست و بىگفتگو از تورات و ابو بكر يكى دروغ گفتهاند! در صحيح بخارى بجز حديث ابو بكر احاديث ديگر بسيار هست
[١] اول ملوك دوم شماره ١٣.
[٢] اوّل ملوك فصل يازدهم شماره ٣٣.