نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ١٠٧ - مقدمۀ چاپ دوّم
هجرت سوى مدينه آمدهاند و آنها كه در حديبيه زير آن درخت با پيمبر بمقاومت پيمان كردهاند و اهل بيعت رضوانشان مىگفتند و آنها كه پس از حديبيه و پيش از فتح مكه به هجرت بصف مسلمانان پيوستهاند و آنها كه در فتح مكه به رضا يا اكراه بصف مسلمانان آمدهاند و آنها كه در فتح مكه و حج وداع نورسان و كودكان بودهاند و فيض ديدار پيمبر يافتهاند كه اين جمله دوازده طبقهاند و همه را به صف اصحاب آوردهاند [١]پيداست كه اين طبقات به فضل و عدل و امانت و خلوص يكسان نبودند،اما اهل سنت كه اهل جماعتشان نيز گويند در بارۀ اصحاب اعتقادى خاص دارند و بعضيشان به غلوّى عجيب صحابى را به حكم صحبت پيمبر،عدل و ثقه و امين دانند و بر خطا حتى جنايت او عيب گرفتن روا ندانند و گويند اجتهاد كرده و در اجتهاد خويش خطا كرده است.
در مرحلۀ بعد،راويان را نيز به قياس عدالت و فهم و دقت، طبقه بندى كرده و هر طبقه را عنوان ديگر دادهاند.نخست ثقه يا متقن يا ثبت است كه بالاتر از آن هيچ نيست،اين عنوان را به عدول روات مىدهند كه به امانت و ورع و حفظ و فهم يگانه باشند و حديث ايشان اگر از راويان ديگر مخدوش نباشد،بكمال صحت است،پس از آن حجت و عدل و حافظ و ضابط است كه حديثشان بىعيب از روات ديگر،مادون صحيح است و پس از آن صدق يا«محله الصدق.»يا «لا باس به»است كه روايت وى قابل قبول است [٢].و چون مؤلفان صحاح در تشخيص عدالت و امانت راوى شرايط واحد ندارند طبعا صحاح ششگانه در نظر محدّثان به يك مرحله از صحت و اعتبار نيست و از آن جمله بخارى و مسلم كه عنوان«شيخين»دارند و دو
[١] معرفة علوم الحديث.
[٢] تقريب نووى.