تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٦ - تفسير ابيات
بوى و بخار دهان ما را هم استشمام مى كند .
او نمونهاى از صفت ستارى خداوندى را داشت كه عيوب ما را فاش نمى ساخت .
تو خواه بخوابى و خواه بيدار باشى ، در فكر خود غوطه ور شوى يا در بىخيالى به سر برى ، بوى مواد حرامى كه با وجودت در آميخته به گنبد سبزفام بالا خواهد رفت ، اين بوى گند مواد كثيف ، همراه انفاس تو به بالا مى رود و به صدر نشينان عالم بالا كه همهء انواع بوىها را مى شناسند مى رسد .
بوى ناگوار حرص و كبر و نخوت و طمع در هنگام سخن گفتن مانند بوى پياز از دهان تو بيرون مى آيد ، هر قدر هم سوگند ياد كنى كه من سير و پياز نخوردهام ، با خود الفاظ همان سوگند ، بوى سير و پياز بلند شده و به مشام همنشينانت خواهد رسيد .
اين بوى كثيف نخواهد گذاشت دعاهاى تو بهدف اجابت برسد ، زيرا زبان و دهان گند تو گوياترين دليل انحراف قلب تو مى باشد .
آن دعايى كه از دهان كثيف بيرون آيد پاسخى جز اخسئوا : ( مردود شويد ) ندارد ، چنان كه جزاى هر تبه كار كوفتن چوب بر فرقش مى باشد . بالعكس اگر داراى قلب پاك و حقيقتى در دل تو وجود داشته باشد ، الفاظ نارسا آسيبى به استجابت خواستهء تو نمى زند .