تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠ - منتخباتى از كتاب هملت ويليام شكسپير
تحمل كنيم و به سوى ديگر بلاها كه چيزى از چگونگىشان نمى دانيم نگريزيم . پس ادراك است كه ما همه را بز دل مى گرداند ، بدينسان رنگ اصلى عزم از سايهء نزار انديشه كه بر آن مى افتد ، بيمار گونه مى نمايد و كارهاى بزرگ و خطير به همين سبب از مسير خود منحرف مى گردد و حتى نام عمل را از دست مى دهد . ديگر دم فرو بنديم اينك فيلياى زيبا اى پرى رو در نيايشهاى خود گناهان من همه را به ياد آر » [١] « هملت - در بارهء بزكهاتان هم چيزهايى شنيدهام . خدا به شما چهرهاى داده است ، ولى شما خودتان را به صورت ديگرى در مى آوريد : با جست و خيز مى رقصيد ، مى خراميد ، نوك زبانى حرف مى زنيد ، به آن چه خدا آفريده نامهاى مسخره مى دهيد ، از بىخبرى تان مايه هرزگى مى سازيد . برويد ، ديگر بيزار شدهام ، همينهاست كه ديوانهام كردهاند . » [٢] « هملت - همچنين پر بىحال نباشيد ، بلكه عقل و تميز خود را مقتداى كار خويش سازيد : حركات خود را مناسب گفتار و گفتار را هماهنگ حركات خود كنيد و خاصه از آن بپرهيزيد كه از حد خويشتن دارى و آزرم طبيعى در گذريد ، زيرا هر گونه افراطى از اين دست ، از منظور و مراد نمايش به دور است . هدف نمايش از آغاز چنين بوده و هنوز هم هست كه اگر بتوان گفت آيينهاى در برابر طبيعت نگه دارد و چهرهء فضيلت و تصوير رذالت را بدانها بنمايد و به زمانه و هيئت اجتماع نشان دهد بر چه رنگ و چه رسمى است . حال اگر كار به افراط يا تفريط كشانده شود ، اگر هم مشتى نادان از آن به خنده در آيند ، جز آزردن مردم صاحب تميز ثمرى نخواهد داشت ، اما خرده گيرى يك تن از اينان بايد بيش از تأييد سراسر يك تالار از آن گروه ديگر برايتان ارزش داشته باشد . اوه بازيگرانى هستند كه من بازىشان را ديدهام و از ديگران ، آن هم با چه زبانى ، - تمجيدشان را شنيدهام ، - اما ، خدا بر من ببخشايد حركاتشان و لحن گفتارشان نه به مسيحى مى رفت ، نه به كافر و نه حتى آدمى زاد چنان مى خراميدند و چنان نعره سر مى دادند كه به گمانم آب و گلشان را يكى از
[١] همان مأخذ ، ص ١٠٢ - ١٠١ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ١٠٥ . .