تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩ - منتخباتى از كتاب هملت ويليام شكسپير
تاريخى ، تراژيكو كمدى تاريخى و روستايى ، با صحنه آرايى ثابت يا منظومهء دكور . برايشان نه آثار سنكا زياده سنگين است و نه آثار پلاتوس زياده سبك . در تقرير سخنان مطنطن يا گفتار آزاد و بىبند و بار براستى همانند ندارند . » [١] « هملت - به جان مسيح ، مرد ، خيلى از آن بهتر ، اگر از هر كسى به قدر شايستگىاش پذيرايى شود ، كيست كه از تازيانه جان بدر برد ؟ از آنها فرا خور شرف و بزرگوارى خودتان پذيرايى كنيد و هر چه شايستگىشان كمتر باشد ، نيكىهاىتان ارج بيشترى خواهد داشت . » [٢] « هملت - بودن يا نبودن ، حرف در همين است . آيا بزرگوارى آدمى بيشتر در آن است كه زخم فلاخن و تير بخت ستم پيشه را تاب آورد ، يا آن كه در برابر دريايى فتنه و آشوب سلاح بر گيرد و با ايستادگى خويش بدان همه پايان دهد ؟ مردن ، خفتن نه بيش ، و پندارى كه ما با خواب به دردهاى قلب و هزاران آسيب طبيعى كه نصيب تن آدمى است پايان مى دهيم ، چنين فرجامى سخت خواستنى است . مردن ، خفتن ، خفتن ، شايد هم خواب ديدن ، آه دشوارى كار همين جاست ، زيرا تصور آن كه در اين خواب مرگ ، پس از آن كه از اين هياهوى كشنده فارغ شديم ، چه رؤياهايى به سراغمان توانند آمد ، مى بايد ما را در عزم خود سست كنند و همين موجب مى شود كه عمر مصايب تا بدين حد دراز باشد . به راستى ، چه كسى به تازيانه ها و خوارىهاى زمانه و بىداد ستمگران و اهانت مردم خود بين و دلهرهء عشق خوار داشته و دير جنبى قانون و گستاخى ديوانيان و پاسخ ردى كه شايستگان شكيبا از فرومايگان مى شنوند تن مى داد و حال آن كه مى توانست خود را با خنجرى برهنه آسوده سازد ؟ چه كسى زير چنين بارى مى رفت و عرق ريزان از زندگى توان فرسا ناله مى كرد ، مگر بدان رو كه هراس چيزى پس از مرگ ، اين سرزمين ناشناخته كه هيچ مسافرى دو باره از مرز آن باز نيامده است ، اراده را سر گشته مى دارد و موجب مى شود تا بد بختىهايى را كه بدان دچاريم
[١] همان مأخذ ، ص ٨٦ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٩٣ . .