تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٣ - ٦ - دو ضد نمى توانند عين يكديگر بوده باشند
دارد كه خدا و موجود ديگرى به عنوان دو ضد در آن زمينه تحقق داشته باشند و نه حقيقتى مى تواند با خدا تماس طبيعى گرفته و با او مانند دو ضد با يكديگر هماهنگ گشته و تكاپو نمايند .
به اضافه اين كه قانون تضاد مانند ساير قوانين حاكم بر طبيعت ( عمل و عكس العمل ، علت و معلول و قوانين مربوط به زمان و فضا و . . . ) همه و همه معلول مشيت الهى در جهان هستى مى باشند و نمى توان خدا را كه سازندهء هستى و قوانين آن است به آن قوانين محكوم ساخت .
٦ - دو ضد نمى توانند عين يكديگر بوده باشند جلال الدين اصل فوق را در موارد متعددى از مثنوى متذكر شده است :
مى گريزد ضدها از ضدها شب گريزد چون بر افروزد ضيا [١] اين پذيرفتى بماندى ز ان دگر كه محب از ضد محبوب است كر [٢] عقل ضد شهوت است اى پهلوان آن كه شهوت مى تند عقلش مخوان [٣] گويى آن دل زين جهان پنهان بود ز انكه ظلمت با ضيا ضدّان بود [٤] ضد ضد را بود و هستى كى دهد ؟
بلكه زو بگريزد و بيرون جهد [٥] ضد را با ضد ايناس از كجا ؟
با امام الناس نسناس از كجا ؟
مضمون ابيات فوق مطابق آن اصل بديهى است كه مى گويد : دو ضد با داشتن تمام شرايطى كه در منطق گفته شده است با يكديگر متحد نمى شوند . به توضيح اين كه اگر يك حقيقت مانند سفيدى سطح كاغذ ، در آن حال كه سفيد بوده باشد همان سطح كاغذ ، در همان زمان و مكان و طرف نسبت كه بالفعل سفيد فرض شده است ، نمى تواند با در نظر
[١] دفتر سوم ص ١٤٠ بيت ٦٥ . .
[٢] دفتر چهارم ص ٢٤٢ بيت ٤ . .
[٣] دفتر چهارم ص ٢٥٢ بيت ٤٦ . .
[٤] دفتر پنجم ص ٢٩٣ بيت ٤٥ . .
[٥] دفتر ششم ص ٣٧٦ بيت ٥١ . .