تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٨ - تفسير ابيات
ايمن بودن بلعم باعور كه امتحانها كرد حضرت عزت او را و از آنها رو سياه آمد
نعمت نمايى بىاساس نمودى از خود نمايى است
ايمن بودن بلعم باعور كه امتحانها كرد حضرت عزت او را و از آنها رو سياه آمد
((٧٤٧)) بلعم باعور و ابليس لعين ز امتحان آخرين گشته مهين ز انكه بودند ايمن از مكر خدا كامتحانها رفت اندر ما مضى عاقبت رسوايى آمد حالشان هم شنيده باشى از احوالشان
((٧٤٩)) كآنچه پنهان مى كند پيداش كن سوخت ما را اى خدا رسواش كن
((٧٤٨)) او به دعوى ميل دولت مى كند معده اش نفرين سبلت مى كند
((٧٥١)) لاف وا داد كرمها مى كند شاخ رحمت را ز بن بر مى كند
((٧٥٠)) جمله اجزاى تنش خصم وى اند كز بهارى لافد ايشان در دى اند
((٧٥٣)) اين شكم خصم سبال او شده دست پنهان در دعا اندر زده
((٧٥٤)) كاى خدا رسوا كن اين لاف لئام تا بجنبد سوى ما رحم كرام
((٧٥٥)) مستجاب آمد دعاى آن شكم سوزش حاجت بزد بيرون علم
((٧٥٦)) گفت حق گر فاسقى و اهل صنم چون مرا خوانى اجابتها كنم
((٧٥٢)) راستى پيش آر يا خاموش كن وانگهان رحمت ببين و نوش كن تو مشو هيچ از دعا كردن ملول عاقبت برهاندت از دست غول
((٧٥١)) لاف واداد كرمها مى كند شاخ رحمت را ز بن بر مى كند
((٧٥٠)) جمله اجزاى تنش خصم وى اند كز بهارى لافد ايشان در دى اند
نعمت نمايى بىاساس نمودى از خود نمايى است صدق و صفاى روحانى اقتضا مى كند كه انسان هيچ مزيتى را به عنوان شايستگى