تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨ - جلال الدين بلخى و ويليام شكسپير
چنين رذل ، مثل قيصر ، آتش گيرانهء پستى بشود اما اى غم و اندوه مرا به كجا مى كشانى ؟ شايد اين را پيش كسى مى گويم كه برضا بنده است . اگر چنين باشد مى دانم كه بايد جواب بدهم و ليكن من مسلحم و خطر براى من اهميتى ندارد . » [١] « قيصر - مردان خائف پيش از مرگ خود چندين بار مى ميرند و دلاوران طعم مرگ را جز يك بار نمى چشند . از تمام عجايبى كه من تا كنون شنيدهام ، عجبتر به نظر من آن است كه مرد بترسد ، با آن كه مى بيند كه مرگ ، اين سرانجام حتمى ، هر وقت كه بخواهد بيايد خواهد آمد . » [٢] « انتونى - قيصر توانا اين تويى كه چنين پست افتادهاى ؟ آيا فتوحات و افتخارات و پيروزىها و غنايم تو همه به اين مقدار اندك نقصان پذيرفته است ؟ بدرود باش » [٣] « انتونى - . . . تو در اين جا گرفتار آمدى اى گوزن دلاور ، تو در اين جا از پاى در آمدى و در اين جا صيادان تو ايستادهاند كه از تاراج تو نشان دارند و از جوى خونت رنگ ارغوانى گرفتهاند . اى دنيا تو بيشهء اين گوزن بودى و اين براستى اى دنيا قلب تو بود . مثل غزالى كه شاه زادگان بسيار به تيرش زده باشند چگونه تو در اين جا افتادهاى » [٤] « بروتوس - . . . هميشه متوجه باشاى لوسى نيوس كه وقتى محبت رنجور شدن و فاسد گشتن آغاز مى كند ، تعارفات اجبارى به كار مى برد . در محبت صاف و ساده مكر و حيله نيست و ليكن مردم دغل مثل اسبان سركشى كه لگامشان در دست باشد جلوه گرى مى كنند و وعدهء اصالت ذات مى دهند ، اما وقتى كه بايد تحمل مهميز خون ريز را بكنند ، كبر و غرورشان فرو مى نشيند و مثل اسبان پير محتال در امتحان
[١] تراژدى قيصر ، ويليام شكسپير ، ترجمه فرنگيس شادمان ( نمازى ) ، ص ٣١ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٥٦ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٧٧ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ٨٠ . .