تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤ - نتيجهء دوم
( انسانهاى عارف كه به پاكيزگى رسيدهاند ، هنگامى كه كثافتهاى مجاورت با بدن از آنها كنار مى رود و از اشتغالات جسمانى رها مى شوند ، يك سره رو به عالم قدس و سعادت مى آورند ، به جهت وصول به كمال اعلى نعشه و نشاط هيجان انگيز وجود آنان را فرا گرفته ، عالىترين لذت براى آنان حاصل مى آيد ) .
و به قول عبد الرحمن جامى :
اى بلبل جان مست ز ياد تو مرا وى مايهء غم پست ز ياد تو مرا لذات جهان را همه يك سو فكند حالى كه دهد دست ز ياد تو مرا
درست است كه اين لذت روحانى ما فوق لذايذ مادى و جسمانى است ، ولى از آن جهت كه يك پديدهء روانى است كه سود آن به خود انسان عايد مى گردد ، نمى تواند مورد اعتقاد و گرايش قرار بگيرد . به عبارت ديگر : با جستجوى اين لذت عالىترين گام در راه اشباع خود دوستى برداشته مى شود .
بلى ، اگر اين لذت عالى و روحانى مانند سايهاى در دنبال حقيقت يابى نمودار گردد ، از نظر ارزش بسيار خوب است ، ولى آن چه كه در دنبال مى آيد و روح انسانى نمى تواند آن را به عنوان هدف تعقيب نمايد ، نمى تواند موضوع اعتقاد و گرايش واقع شود .
نتيجهء دوم - تقريب و وصول به پيشگاه حق و حقيقت است كه تزكيهء نفس و تربيت روحى و رياضات فراوان ، مقدمهاى براى به دست آوردن آن مى باشد .
اين موضوع عالىترين ايده آل است كه مى تواند موضوع اعتقاد و گرايش قرار بگيرد . چنان كه در دين گرايى بحث خواهيم كرد ، اساسىترين عنصر گرايش در دين همين تقريب و تأثر از عظمت حق است كه به لقاء الله تعبير مى شود . اما راهى دارد بس باريك و دشوار و پر سنگلاخ ، ظرفيتى مى خواهد بسيار وسيع و عميق ، به فدا كارى و گذشت كامل از خويشتن نيازمند است ، چنان فدا كارى كه بتواند از هر گونه لغزش و افتادن به خود پرستى نجات پيدا كند ، فراموش نكند كه آهن بوده است