تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٣ - باز گشتن به حكايت پيل
طمع زياد زندگانى انسان را پوچ مى سازد
آيا بخت و شانس و اتفاق صحت دارد ؟
((١٤٢)) هين مبادا كه طمعتان ره زند طمع برگ از اين جهانتان بر كند
طمع زياد زندگانى انسان را پوچ مى سازد حرص و آز يكى از آن پديده هاى روانى است كه ناشى از گم كردن محاسبهء منطقى در بارهء موقعيت وجودى خويش و مزاياى قابل وصول و غير قابل وصول مى باشد .
اين يك خود خواهى افراطى است كه انسان خيال كند : « همه چيز براى من » و اين يك حماقت خنده آور است كه انسان اصول و قوانين طبيعى و قرار دادى اجتماعى را فراموش كند و همه چيز را در همه حال براى خود بخواهد . طمع آن آتش درونى است كه نيروهاى روانى را به صورت مادهء محترقه در مى آورد و هر چه را كه به دست مى آورد ، مانند هيزم شعله ورش مى سازد .
طمع همان خواستن است كه از موقعيت طبيعى و منطقى خود خارج شده ، انديشه و عقل و هوش و حافظه و به طور كلى خود انسانى را از ريشه هاى اصلى خود بريده و در مقابل خشونت ناخود آگاه قوانين طبيعت و واحدهاى آن به بازى وادار كرده است .
((١٤٧)) از كبابش مانع آمد آن سخن بخت نو بخشد تو را عقل كهن
آيا بخت و شانس و اتفاق صحت دارد ؟
سه كلمهء بخت و شانس و اتفاق از كلمات متداول در زندگى ما انسانها است حتى گاهى در آثار قلمى و سخنان انديشمندان بزرگ هم نمودار مى شوند .
اتفاق ، داراى يك مفهوم عمومى است كه چه در قلمرو انسان و چه در صحنهء