تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٤ - باز گشتن به حكايت پيل
جهان طبيعت در مقابل قانون علت و معلول به كار برده مى شود .
اگر اين كلمه از مردم معمولى صادر شود ، مقصودشان بروز يك حادثه بدون علت واقعى است . آنان حقيقتاً گمان مى كنند كه معلول مى تواند بدون علت صادر شود .
اين تصور ناشى از نداشتن درك كلى و قانون است كه افراد سطحى و معمولى را دچار اين گونه توهمات مى كند .
ما با اين گروه از انسانها كارى نداريم ، زيرا كودك هم از درك ارتباط رويدادها عاجز است و همهء حقايق و حوادث براى كودكان گسيخته از يكديگر مطرح مى شود ، اين وظيفهء رهبران جوامع است كه در پيش برد درك بشرى گام بردارند ، چنان كه وظيفهء طبيعى و الهى پدران و مادران است كه درك كودك را تدريجاً و با طريق مناسب بالا ببرند ، ولى ما مى بينيم كه كلمهء اتفاق و تصادف گاهى از مغزهاى بزرگ هم صادر مى گردد . ما مى توانيم دو مورد عمده براى به كار بردن كلمهء اتفاق در نظر بگيريم :
١ - پيدا نكردن علت يك حادثه - يك رويداد بروز مى كند و انسان هر چه مى انديشد كه علت آن چه بوده است ؟ چيزى دستگيرش نمى شود ، به اين نتيجه مى رسد كه آن رويداد علت نداشته است ، اين همان مورد اشتباه نمى بينم و نيست مى باشد كه متأسفانه دامن گير عدهء فراوانى از اشخاص معمولى و حتى انديشمندان بوده است . نتيجه گيرى نيست از نمى بينم به انكار تمام موجودات طبيعت در شب تاريك نيز مى انجامد . بلكه اگر كمى ايستادگى كنيد و حقايق را بيشتر تحليل نماييد ، خواهيد ديد كه بدين ترتيب هم از نمى بينم ، نيست مطلق هستى نتيجه مى شود . اين جا است كه به طور ناخود آگاه خودتان را هم منكر خواهيد گشت .
٢ - در بن بستهاى جهان بينى هنگامى كه ذهن بعضى از متفكرين تحت شرايط معينى به تلاطم و اضطراب مى افتد و نمى خواهند علت ما فوق را كه جهان را به وجود آورده است بپذيرند ، براى فرار از تحريكات درونى در بارهء آفرينندهء مطلق ( علت ما فوق ) به كلمهء تصادف و اتفاق روى مى آورند و با اين كلمهاى كه هنوز حتى