تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٨ - تفسير ابيات
بدان جهت كه كسى شمشير و برق بر سر او نمى بيند ، مى گويند : اى عمو ما چيزى نمى بينيم ، تو خيال مى كنى ولى چطور مى توان گفت : اظهارات آدم محتضر خيالات است ، با اين كه همين پديده هايى كه او اظهار مى كند ، عامل رحلت و حركت به سوى مرگ او است .
آن چه خيال است كه گردون نگون سار با آن عظمت از نهيب آن مانند يك خيال طبيعى محو و نابود مى گردد ؟ ممكن است مقصود از بيت مورد تفسير اين باشد كه آن پديدهء ما وراى طبيعى كه براى محتضر نمودار مى شود ، يك واقعيت است كه مى تواند جهان طبيعت واقعى را براى محتضر نيست و نابود بسازد و ممكن است منظور جلال الدين يك معناى كلى باشد و آن اين است كه عظمت جهان طبيعت در مقابل دريافتهاى انسانى بسى محقر و ناچيز است ، اين مضمون در ابيات دفتر اول در بيت ذيل ديده مى شود :
باده در جوشش گداى جوش ماست چرخ در گردش اسير هوش ماست
گرزها و تيغهاى كيفر اعمال انسانى در موقع احتضار براى محتضر محسوس مى گردد و به همان جهت سر او به پايين مى افتد .
فقط خود او است كه مى بيند ، آن پديده هاى درد انگيز براى او است ، ديگران چه دوست و چه دشمن از درك آن ناتوانند .
آرى ، حرص دنيا و وسايل درك و سنجش طبيعى و محدود از وجود او بر كنار شده ، ديدهء تيز بين و روشنى پيدا كرده است ، دريغا ، اين تيز بينى و روشن بينى موقعى نصيب او گشته است كه فقط اثر كيفر و وسايل آن را مى بيند ، بينايى ديده گان اين تبه كار مانند خواندن نابهنگام مرغ در موقع بدى به سراغش آمده است ، كبر و خشم و ساير صفات پليد نگذاشته بود كه در دورهء زندگانى بينايى واقعى را دريابد ، اين بينايى نابهنگام جز ضرر و شكنجه به ديده گانش نتيجهاى نخواهد داشت .