تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٩ - تفسير ابيات
درست دقت كنيد كه چه مى گويم ، مى گويم : در هر لحظه شما در حال جان كندن هستيد ، حال كه چنين است ، جان از دست رفته را با ايمان و روح دينى جبرانش كنيد . عمر آدمى مانند كيسهء زر است كه دهان آن را باز كرده ، تدريجاً و بدون معطلى دينار به دينار مى شمارد و مصرف مى كند تا آن گاه كه به كلى آن كيسه خالى شود .
[ فرض كنيم كه عمر شما هزار يا يك ميليون سال باشد ، بالاخره با گذشت ساعات و روز و شب و ماه و سال بپايان خواهد رسيد ] چنان كه اگر از يك كوه سر به فلك كشيده مشت بردارى و چيزى به جايش نگذارى ، بالاخره آن كوه تمام خواهد شد .
از هم اكنون هوشيار باش و به جاى آن سرمايه كه از دست مى رود از سجده و تقرب به خدا عوضى بگذار .
آن قدر جوش مزن كه كارهايى را كه شروع مى كنى ، همهء آنها را به تمام و كمال برسانى ، تنها كارى كه شايستهء تكميل و تتميم است ، دين الهى است كه روح ترا به رشد خود خواهد رسانيد . با تمام واقع بينى همه مى دانيم كه بدون اين كه كارها را به اتمام برسانيم ، بايستى از اين خاكدان چشم بپوشيم .
[ مى دانيم كه كارهاى زندگى دنيوى بدون كمال و ناتمام خواهد ماند و نصيب ما از كارهاى ممكن بسيار ناچيز است ، گويى براى جبران ناتمام ماندن كارها است كه مى خواهيم پس از رفتن بزير خاك ] عمارت مجللى روى گور خاموش ما بنا شود ، اگر بتوانى لحدى از صدق و صفا براى خود آماده كرده من خود را در حقيقت آن صدق و صفا دفن كن .
[ تو كه ناچار پوسيده خواهى گشت ] از هم اكنون خود را در قلمرو صدق و حقيقت مانند خاك ناچيز بساز و در اشتياق و غم آن مقام والا خود را مدفون نما ، باشد كه روح تو از دم آن مقام روحانى دمهاى حيات بخش بگيرد .
اين قبه ها و كنگره ها كه براى مرده هاى مردم معمولى بر پا مى سازيد ، آن