تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٨ - تفسير ابيات
رفتن بايزيد بسطامى به كعبه و در راه به خدمت بزرگى رسيدن و گفتن آن بزرگ كه كعبه منم طواف كن
آيه
رفتن بايزيد بسطامى به كعبه و در راه به خدمت بزرگى رسيدن و گفتن آن بزرگ كه كعبه منم طواف كن
((٢٢١٨)) سوى مكه شيخ امت بايزيد از براى حج و عمره مى دويد
((٢٢١٩)) او به هر شهرى كه رفتى از نخست مر عزيزان را بكردى باز جست
((٢٢٢٠)) گرد مى گشتى كه اندر شهر كيست كاو بر اركان بصيرت متكى است
((٢٢٢١)) گفت حق كاندر سفر هر جا روى بايد اول طالب مردى شوى
((٢٢٢٢)) قصد گنجى كن كه اين سود و زيان در تبع آيد تو آن را فرع دان
((٢٢٢٣)) هر كه كارَد قصد گندم باشدش كاه خود اندر تبع مى آيدش
((٢٢٢٤)) كه بكارى بر نيايد گندمى مردمى جو مردمى جو مردمى
((٢٢٢٥)) قصد كعبه كن چو وقت حج بود چون كه رفتى مكه هم ديده شود
((٢٢٢٦)) قصد در معراج ديد دوست بود در تبع عرش و ملايك هم نمود سيد ، الاعمال بالنيات گفت نيت خيرت بسى گلها شكفت نيت مؤمن بود به از عمل اين چنين فرمود سلطان دول
آيه بيتى كه مى گويد :
((٢٢٢١)) گفت حق كاندر سفر هر جا روى بايد اول طالب مردى شوى
ظاهرش اين است كه امر به پيدا كردن مردان الهى در هنگام سفر در قرآن وجود دارد ، ولى در آيات قرآنى چنين مضمونى نه به صراحت و نه به ظهور ديده نمى شود ، لذا ممكن است بعضى از آيات را با تاويلات مناسبى به مقصود جلال الدين قابل تطبيق ساخت .
مثلًا آيه اى كه مى گويد :