تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٩ - اگر صدايى شنيديد كه از ما فوق ( خود طبيعى ) طنين انداز شده است بدانيد كه آن صدا از افق بالاتر يعنى از قله هاى مرتفع جان شما است
گاهى به صورت قلبى مى بينم كه در تمام موجودات از كوچكترين تا بزرگترين آنها در ضربان است . » [١] درست است كه محتويات جملات فوق به طور مستقيم خواص بانگ و نداى مزبور را ندارد ، زيرا - حس مورد نظر لامارتين از مقولهء باصره و ديدگاه درونى است نه از سنخ بانگ و صدا ، ولى ملاك هر دو پديده يكى است و آن عروض آن حالت روانى است كه اگر به شكل بانگ جلوه كند همان خواص را خواهد داشت كه در گذشته گفتيم و اگر در شكل بينايى بروز كند صحنه اى را كه لامارتين تصوير كرده است به وجود مى آورد .
سپس جلال الدين مى گويد : اين كه گفتم : آن ندا از بالا است ، مقصودم بالايى و بلندى مكانى نيست ، بلكه بالايى از نظر عظمت معنوى و شرف است چنان كه :
((١٩٦١)) هر سبب بالاتر آمد از اثر سنگ و آهن فايق آمد بر شرر
اين مثالى است كه جلال الدين براى توضيح مقصود خود از بالايى آورده است و با نظر به معلومات رسمى چنين گفته مى شود : هر سبب و علت بر مسبب و معلول رجحان دارد ، زيرا - سبب و علت آن چه را كه مسبب و معلول دارد ، دارا مى باشند به اضافهء موجوديتهاى ديگر .
البته اين مطلب در دو قلمرو مطرح مى شود :
يك - خدا و موجودات كه اولى خالق يا به اصطلاح بعضى از فلاسفه علت است و دوم يعنى موجودات مخلوق و به اصطلاح فلسفه معلول مى باشند .
دو - قلمرو خود موجودات است كه مركب از سبب و مسببها و علت و معلول مى باشد .
در قلمرو اول درست است كه عظمت و برترى شرف خداوند به تمام موجودات مخلوق خود ثابت است ، ولى چون موجودات داراى جهات امكانى مادى هستند لذا نمى توان گفت : خداوند بدان جهت كه داراى همان جهان به اضافهء كمالات بىنهايت
[١] سنگتراش سن پوان ، آلفونس دولا مارتين ، ترجمهء آقاى قائم مقامى ، ص ٦٠ و ٦١ . .