تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣١ - روايت
((١٦٣٣)) مقريى مى خواند از روى كتاب ماؤكم غوراً ز چشمه بندم آب
داستانى در بارهء آيهء : « ماؤُكُمْ غَوْراً » ٦٧ : ٣٠ زمخشرى خوارزمى ( ابو القاسم جار الله محمود بن عمر ) مى گويد :
« يك قارى اين آيه را مى خواند :
« قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ . » ٦٧ : ٣٠ ( اگر آب [ چشمه سارها يا چاه هاى ] شما فرو كش كرد و خشك شد ، كيست كه براى شما آب جارى بياورد ) .
شخصى با هوش و فاسدى در آن جا بود ، وقتى كه اين آيه را شنيد ، گفت : تبرها و بيلها و كلنگها مى آوريم . درهمان وقت بينايى چشمانش از بين رفت . » (١) داستانى را كه ابو الفتوح رازى در اين باره نقل با مى كند مطابقت بيشترى با نقل جلال الدين دارد .
ابو الفتوح چنين نقل مى كند :
« در آثار مى آيد كه يكى از جملهء زنادقه بگذشت به يكى كه مى خواند :
« قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ . » ٦٧ : ٣٠ گفت : رجال شداد و معاول حداد .
( مردان قوى و كلنگهاى تيز ) .
به شب بخفت ، آب سياه در چشم او آمد ، هاتفى آواز داد كه بيار آن مردان سخت و آن كلنگهاى تيز را تا اين آب بگشايند » (٢)
(١) الكشاف ، ج ٣ ، ص ٢٥٦ كه تفسير سوره الملك . .
(٢) ابو الفتوح رازى ، ج ٥ ، ص ٣٧٠ . .