تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٦٨
خشم و نارضايتى تو گردد ، از كرم و لطف يزدانى خويش دعاهايى بر ما تعليم فرماى كه شايستگى صعود به پيشگاه تو را داشته باشد .
همان گونه كه آدم ابو البشر از بهشت بيرون افتاد ، ولى عنايت تو او را به مقام والاى خود بر گردانيد و از شيطان پليد رهايش ساخت .
شيطان پليد كيست كه بتواند گام به مقام والاتر از آدم گذارد و در چنين بساط بازى بزرگ برنده باشد ؟ [ درست دقت كنيد به بينيد آن بازيگرىهاى شيطان و افسونگرى و دمدمه هايش چه نتيجه اى بخشيد ؟ ] آيا اغواى شيطان جز سودى كه به آدم نصيب كرد و موجب لعنت بر حسودان گشت ، چيز ديگرى نتيجه داد ؟ آن احمق پليد با آن كوتاه بينى كه داشت موقعيت موقت آدم را ديد و حسادت ورزيد و اغوايش كرد ولى صدها راز نهانى پشت پرده را كه در گذشته و آيندهء آدم و نسل او بودند نديد ، در نتيجه كارى كه كرد ستون خيمهء خود را منهدم ساخته موجوديتش را تباه كرد .
آن كوته نظر حسود با يك شعف و شادى به مزرعهء آدم آتش روشن كرد ، ولى نمى دانست كه در فضاى هستى بادهايى مى وزد كه مى تواند شعله هاى آتش را كه در مزرعهء ديگران بر افروخته است ، به كشتگاه خرمن خود آن آتش افروز بر گرداند . لعنت الهى مانند چشم بندى بود كه ديده گان آن موجود پليد را بست ، لذا گمان كرد كه آن اغوا به زيان خصمش آدم مى باشد . ولى همان اغوا و حسادت زيان جان خود شيطان گشت ، گويى كه بالعكس آدم بود كه مى خواست شيطان را از موقعيتش بر كنار نمايد . مى دانيد معناى لعنت خدا چيست ؟ لعنت خدا كه بر كسى سرازير مى شود در حقيقت او را كج بين و حسود و خود بين و خود پرست مى نمايد . اين لعنت و طرد خود دليل آن است كه هر كس در حق ديگران بدى كند ، بالاخره همان بدى روزى به سراغش خواهد آمد ، مهره هاى شطرنجى را معكوس مى بيند و در نقص و كاهش مات مى گردد . اگر اين تبه كاران هيچ بودن خود را ديده و جراحت درونى شان را مهلك تشخيص بدهند ، اين درونبينى و خود شناسى دردى پديد مى آورد ، كشيدن اين درد و شكنجه آنها را از حجاب