تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٣ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
و دل دارى را فرا گيرند ؟ چه گمراهى و زيانى در اين كار است كه من به آسانى مردمى را كه از بيمارى دسته دسته بدون كمك طبى مى ميرند معاضدت كنم و به ايشان دارو و طبيب برسانم و بر ايشان بيمارستان و بىنوا خانه بسازم ؟ مگر اين واقعيت كه زنان بار دار كه شب و روز در رنج و زحمتند و با كمك من از رنج و مشقت فراغت مى يابند احسان و نيكو كارى مسلم محسوب نمى شود ؟ صحيح است كه من اين اعمال را به ميزان بسيار اندك و به درجهء بسيار بد انجام دادهام ، ليكن در هر حال اعمالى براى رفاه و آسايش مردم انجام دادهام و شما نه تنها نبايد اركان ايمان مرا متزلزل سازيد و بمن تلقين كنيد كه آن چه را انجام دادهام خوب نيست ، بلكه نبايد مرا متقاعد سازيد تا تصور كنم كه شما خود داراى اين افكار نيستند . مسئلهء مهم آن است كه من مى دانم و يقين دارم كه لذت انجام اين امور خير يگانه سعادت واقعى زندگانى است . » [١] شاه زاده آندره مى گفت : آرى ، من دلم به حال اينها مى سوزد ، براى لياقت و شايستگى انسانى و آرامش وجدان و پاكى و پاك دامنى متأثرم نه براى پشت و سر موژيكها كه هر چه بر آن تازيانه بزنى و موى بتراشى باز همان پشت و سر باقى خواهد ماند . » [٢] « پىير پرسيد : خوب ، در اين باره چه فكر مى كنيد ؟ پس چرا ساكت هستيد ؟ - چه فكر مى كنم ؟ سخنان تو را شنيدم . اينها به جاى خود صحيح . اما تو مى گويى : به انجمن اخوت ما وارد شو و ما هدف زندگانى و مقصد انسانى و قوانينى كه دنيا را اداره مى كند به تو نشان خواهيم داد . اما شما كيستيد ؟ بشر چه سبب دارد كه شما همه چيز را مى دانيد . چرا تنها من آن چه را شما مى بينيد نمى بينم ؟ شما در روى زمين قلمرو نيكى و حقيقت را مى بينيد ، ولى من نمى بينم ؟ پىير سخنش را قطع كرده پرسيد : شما به زندگانى آينده ايمان داريد ؟
[١] همان مأخذ ، ج ٢ ، ص ٤٦٧ . .
[٢] همان مأخذ ، ج ٢ ، ص ٤٧٠ . .