تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٢٤ - آيا مى توان ميان علم حصولى و علم حضورى مرز مشخص تعيين كرد ؟
دو - درك كننده ( من ملكوتى ) انسانى است يا به اصطلاح ابن سينا درك كننده آن روى ( من ) است كه روى به برسو ( ما وراى طبيعت ) است و درك شونده ( من ) خود انسان است .
به همين علت است كه انسان را حلقهء اتصال طبيعت به ما وراى طبيعت معرفى كردهاند . اين مطلب هم چندان صحيح به نظر نمى رسد ، زيرا - ما در درون خود مرزى ميان ( من ملكوتى ) و ( من انسانى ) احساس نمى كنيم و هر موقع كه چهرهء درخشان و با عظمتى در ( من ) احساس مى كنيم كه جنبهء ملكوتى دارد ، باز اين درخشندگى و عظمت را به همان ( من انسانى ) نسبت مى دهيم وانگهى همان ( من ملكوتى ) را ممكن است براى درك شدن بر نهيم ، در اين موقع اگر درك كنندهء ( من ملكوتى ) همان ( من انسانى ) ما باشد مى توانيم ( من ملكوتى ) را در همان حال كه ( من انسانى ) را درك مى كند ، براى خود ( من انسانى ) بر نهيم .
آيا مى توان ميان علم حصولى و علم حضورى مرز مشخص تعيين كرد ؟
فلسفهء كلاسيك به سؤال فوق جواب مثبت مى دهد و اين مرز را چنان كه در تعريف علم حصولى گفتيم همان مرز درون و برون ذات معرفى مى كند .
البته جاى ترديد نيست كه اين مرز گيرى در يك نمود كه جنبهء تشخص فيزيكى ندارد امكان پذير نيست ، زيرا - ما عده اى از پديده هاى روانى داريم كه به خود ( من ) خيلى نزديك هستند ، به طورى كه توجه به آنها نوعى از توجه به ( من ) مى باشد ، مثلًا وقتى كه به عظمت ( من ) در مقابل ساير موجودات بيرونى و پديده هاى درونى توجه مى كنيم اين عظمت را مانند يكى از شئون پيوستهء ( من ) احساس مى كنيم . درست است كه مفهوم عظمت به طور انفراد مى تواند دريافت حصولى شود ، ولى در موقعى كه به عنوان يكى از شئون پيوستهء ( من ) مطرح مى شود ، يك معلوم حصولى است كه با معلوم حضورى در آميخته شده است ( حصولى - حضورى ) .
پس از توجه به مقدمهء فوق مى گوييم : معناى آيهء شريفهء كه در مضمون بيت