تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٢٢ - چه تاريكى جانكاه تر از اين كه انسان به حقيقتى كه نزديكتر از خود او به خود اوست آگاهى نداشته باشد خداوندا هيچ نورى توانايى روشن ساختن اين تاريكى شگفت انگيز را ندارد ، نورى از بارگاه ربوبىات در اين تاريكى فروزان بساز
چه تاريكى جانكاه تر از اين كه انسان به حقيقتى كه نزديكتر از خود او به خود اوست آگاهى نداشته باشد . خداوندا هيچ نورى توانايى روشن ساختن اين تاريكى شگفت انگيز را ندارد ، نورى از بارگاه ربوبىات در اين تاريكى فروزان بساز براى توضيح اهميت مطلب فوق اين مقدمه را در نظر بگيريم :
براى شناسايى موضوعاتى كه براى ما مطرح مى شود شرايطى وجود دارد كه بدون آنها ما نمى توانيم به شناسايى آن موضوعات نايل شويم . اين شرايط در مباحث علم المعرفه مورد بررسى قرار مى گيرد .
در اين مبحث ما تنها با شرط فاصله ميان ادراك كننده و ادراك شده سر و كار داريم . مى گوييم : علمى كه در بارهء موضوعات براى ما حاصل مى شود دو قسم عمده دارد :
قسم اول : علم حصولى - علمى است كه از تماس ذهن انسانى با يك موضوع خارج از آن حاصل مى شود ، مانند علم به اين كه براى روييدن درخت آب لازم است آب و درخت و روييدن و لزوم مفاهيمى خارج از خود انسان هستند .
انعكاس آن مفاهيم به تنهايى يا در صورت تركيبى در ذهن انسان با اشراف ذهن به آن علم حصولى ناميده مى شود .
قيد اشراف را براى اين جهت متذكر شديم كه مجرد انعكاس صور اشياء در ذهن به طورى كه ذهن فقط نقش آيينه اى داشته باشد علم نيست ، اگر هم عده اى اصرار بورزند كه مطلق انعكاس موضوعات و روابط را در ذهن علم بنامند زياد مهم نيست ، زيرا - مى توان مفهوم بسيار وسيعى را براى علم منظور نمود كه شامل كوچكترين انعكاس و عالىترين علم مركب بوده باشد .
قسم دوم - علم حضورى - مى گويند : اين نوع فقط منحصر به ادراك ذات است كه خود هشيارى و خود آگاهى نيز مى تواند اين معنى را برساند .
شايد با اطمينان بگوييم : كه در پديده هاى روانى ما شگفت انگيزتر از اين حالت وجود ندارد و چه پديدهء بهت آورتر از اين كه تناقض صريحى را در خود هضم