تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧١٧ - اين دانش تقليدى و تعليمى حرفهاى از بىميلى خريداران احساس سقوط نموده و فغانش بلند مى شود
((٢٤٢٩)) علم تقليدى و تعليمى است آن كز نفور مستمع دارد فغان
اين دانش تقليدى و تعليمى حرفه اى از بىميلى خريداران احساس سقوط نموده و فغانش بلند مى شود آرى ، علم را بدست آورده بود براى آن كه از او بشنوند و بپذيرند و به علو مقام او عقيده مند شوند ، دود چراغ خوردن و كاغذ پاره اى به دست آوردن به توقع پيدا كردن رسميت .
عمرى را سپرى كردن و ذهن را به شكل صندوق ضبط صوت در آوردن و آن را براى تثبيت موقعيت در اجتماع منعكس كردن همواره و در هر گونه شرايط رونق و رواجى نخواهد داشت ، اين كالا بالاخره با كسادى نابود كننده مواجه خواهد گشت ، روح اين فروشنده در هنگام كسادى بازارش چنان تيره و تار مى شود كه دستگاه با عظمت هستى براى او جز يك سيه چال تاريك چيزى جلوه نخواهد كرد ، در اين موقع طعم مضمون بيت ذيل را كه به فخر رازى نسبت دادهاند خواهد چشيد :
و لم نستفد من بحثنا طول عمرنا سوى ان جمعنا فيه قيل و قال (
از اين همه كاوش علمى كه در طول زندگانى انجام داديم ، بهره اى جز گرد آوردن مشتى قيل و قال نبرديم ) .
اگر بيدار شود دو بيت ذيل را هم زمزمه خواهد كرد :
افسوس كه مرغ عمر را دانه نماند اميد به هيچ خويش و بيگانه نماند دردا و دريغا كه در اين مدت عمر از هر چه بگفتيم جز افسانه نماند