تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧١٦ - براى رسيدن به اغراض نفسانى دانش را به عنوان قيمت نپردازيد
شهرت و حساسيت در بارهء جهل . . . هر يك از اينها مى توانند كالايى باشند كه مورد خريدارى علم و فلسفه فروشان بوده باشد .
گروه ديگرى هم پيدا مى شوند كه علم و فلسفه مى فروشند يكى يا چند عدد از امور مزبوره را به عنوان حق دلالى دريافت نموده و محصول تعليم و تربيت و علم را به طبقات ما فوق تحويل مى دهند .
اين دانشها با درون صاحبانش ارتباطى ندارد ، به شخصيتهاى درونى حقيقى آنها وارد نشده است كه با جنبهء ملكوتى شخصيت انسانى شان در هم آميخته و هنگامى كه به وسيلهء زبان يا قلم يا كردار در خارج منعكس مى شود قدرت سازندگى داشته باشد . موقعى كه علم و معرفت از شخصيت واقعى انسانى اشباع نشد به شكل يك عده محتويات ذهنى در مى آيد كه با عوامل و انگيزه مناسبى دگرگون مى شود يا از بين مى رود . مگر علت ديگرى به تناقض گويىهاى اغلب نويسندگان و متفكرين امروزى چه شرقى و چه غربى غير از اين پا در هوا بودن معلومات اندوخته شده مى توان تصور نمود . در صورتى كه نفوذ معرفت در اعماق شخصيت ، روح انسانى را مى شوراند و معلومات را صيقلى مى كند و به روشنايى آن معلومات ديده گان درونى انسان حقايق ديگر را هم مى بيند . اين است معناى بيت جلال الدين كه مى گويد :
دانش من جوهر آمد نى عرض آن بهايى نيست بهر غرض كان قندم نيستان شكرم هم ز من مى رويد و من مى خورم