تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧١٠ - مادامى كه اثر يك موجود يا يك شخصيت در مقابل ديده گان قرار بگيرد توجه به آن موجود يا شخصيت امرى است طبيعى
و علل آن نيز سرايت كرده در نتيجه در موقع تداعى معانى مانند حلقه هاى يك زنجير پيوسته در صحنهء خاطرات به جريان مى افتد . اين اصل به هيچ وجه قابل ترديد نيست .
اما اصل نكته اين است كه اين گونه ثبات و نفوذ موضوعات در ( من ) مانند اين كه قشر غير قابل نفوذى در سطح ( من ) ايجاد مى كند به طورى كه ( من ) مفروض از توجه و گرايش و جريان بىطرف بر كنار مى گردد ، گويى ( من انسانى ) يك عينك ثابت به چشمانش زده است و تمام موضوعات و رويدادها را با آن عينك مى بيند و غالباً به طور ناخود آگاه در آنها داورى مى كند .
اين كه حافظ مى گويد :
غلام همت آنم به زير چرخ كبود ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
شايد مقصود همين معنى است كه متذكر شديم ، اين تعلقها بدون توجه به آزادىهاى حقوقى مى توانند انسان را بردهء صد در صد تسليم خود نمايند .
شدت اين بردگى و وخامت آن از بردگىهاى حقوقى خيلى بيشتر بوده شايد قابل مقايسه با يكديگر نباشند بزير بار تعلقها نرفتن و روح را در قلمرو و آزادى خود نگاه داشتن احتياج به عظمت روحى دارد .
هر يك از تعلقهايى كه در ( من ) انسانى جاى گير مى شود ، اگر از نظر وجود منحصر به خود بود ، باز تا حدودى مسئله آسان مى گشت ، ولى مطلب به اين سادگىها نيست ، زيرا - چنان كه گفتيم : هر يك از موضوعات هر اندازه كه خود را به انسان با اهميتتر جلوه مى دهد ، اين اهميت به آثار و خواص و مقدمات و انگيزه هاى آن موضوع سرايت كرده و بدون اين كه انسان توجهى داشته باشد ، واحدهاى زنجيرى تعلقات كه ناشى از جريان افتادن يك حلقه است به دست و پاى روح انسانى مى پيچد .