تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٥٧ - اگر مى خواهيد در تاريكى وحشتناك سقوط نكنيد هيچ دلى را نيازاريد
را از زندگى محروم ساخته است .
به عبارت كلىتر اينان با فعاليت آزادانهء روح ، بىدادگرى را محكوم نمى كنند ، بلكه وضع آنان شبيه به گريهء كودكى است كه به زمين افتاده و پايش مجروح گشته و گريه سر داده است .
عامل چهارم با ارزشتر از سه عامل گذشته است ، زيرا ، هم مستند به فعاليت آزادانهء روح است و هم دارندهء اين عامل ، اگر چه به طور شخصى هم بوده باشد عامل مزبور را با تعقل و منطق به دست آورده است .
عامل پنجم از سه عامل اولى با ارزشتر و از عامل چهارم محسوستر و به منطق همگانى نزديكتر است .
با ارزشترين و اساسىترين تمام عوامل عامل ششم است كه داراى اساسىترين تكيه گاه مى باشد . اين عامل اگر مورد اعتقاد كسى قرار بگيرد ، به اتفاق تمام فلاسفه و متفكرين نيرومندترين عامل است كه بشر در اجتناب از بىدادگرى و اتصاف به دادگرى مى تواند داشته باشد ، زيرا ، همهء عوامل پنجگانه گذشته را به نحوى از انحاء مى توان مورد نقص و محكوم به تحول به جهت اختلاف شرايط منظور كرد ، ولى عامل ششم به هيچ وجه و در هيچ يك از شرايط با شكست مواجه نمى گردد . در پايان اين مبحث بسيار مناسب است كه مضمون بيت جلال الدين را كه مورد تحليل ما است در نظر بگيريم ، او مى گويد :
((٢٢٨٣)) از فلك آويخته شد پرده اى از پى نفرين دل آزرده اى
مقصود از اين پرده اى كه در مقابل ديده گان بىدادگر آويخته مى شود ، اشاره به تاريكى و ظلمتى است كه براى بىدادگر ايجاد خواهد شد ، زيرا ، آزردن يك فرد از انسان ، مبارزه با هدف اقصاى هستى است كه شامل خود بىداد گر هم مى گردد .
آن فردى كه از روى عمد و اختيار با هدف نهايى هستى مبارزه مى كند او در حقيقت با خويشتن پيكار مى كند و چه تاريكى و ظلمتى شديدتر از آن وجود دارد كه انسان خود را هم ناديده بگيرد ، زيرا ، اگر خود را مى ديد با انسان ديگرى كه مانند جزء