تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٥٦ - اگر مى خواهيد در تاريكى وحشتناك سقوط نكنيد هيچ دلى را نيازاريد
عامل سوم - رقت و حساسيت قلبى ، اين عامل هم در افراد فراوانى وجود دارد كه نمى گذارد آنها دست به بىدادگرى و آزار كسى دراز كنند .
اين رقت و حساسيت شايد به عدد افرادى كه قلبى پر از هيجان و عاطفه دارند مختلف باشد ، در بعضى از آنها سطحى و در بعضى ديگر عميق ، در گروهى ساده و بسيط است به طورى كه فقط اين مقدار مى دانند كه نبايستى آزارى به يك انسان وارد ساخت و در گروه ديگر متنوع مى باشد .
عامل چهارم - احساس اتحاد خويش با ساير انسانها در يك وحدت عالىتر از قبيل ( روح كلى ) است به اصطلاح بعضى از مكاتب .
عامل پنجم - احساس اشتراك انسانها در حركت به سوى يك ايده آل كلى ، اين احساس افراد انسانى را با يكديگر چنان متحد مى سازد كه شبيه به اعضاى يك پيكر مى شوند كه در نتيجه ستم به يك فرد بتمام اعضاى يك پيكر سرايت خواهد كرد .
عامل ششم - احساس و اعتقاد به اين كه افراد انسانى همگى نهال باغ خداوندى هستند و همهء آنان مطابق مشيت الهى از اقيانوس حيات آب مى آشامند ، بالاتر از اين جنبهء ملكوتى روح همه افراد انسانى بشعاع ابديت متصل است كه آن شعاع خود از اشعهء الهى است .
اين عوامل ششگانه از نظر ارزش فوق العاده با يكديگر متفاوت مى باشند ، دو عامل اول و دوم فاقد هر گونه ارزش انسانى است ، اين گونه اشخاص بىدادگرى را در درون خود نكشتهاند ، بلكه خود پرستى آنان نمى گذارد كه از راه ستم بر ديگران محكوم تازيانه كيفر شوند .
اما عامل سوم اگر چه تا حدودى انسانى بوده و داراى ارزش است ، اما اين خاصيت روانى انفعالى نه تنها از آزادى آنان سرچشمه نمى گيرد ، بلكه ممكن است از كيفر و نتايج اعمال زشت و تبه كارانهء مجرمين هم ناراحت شوند . يعنى مثلًا از تماشاى يك انسان در بالاى چوبه دار ناراحت شوند ، در صورتى كه بالا رفتن او به چوبهء دار معلول جنايت يا جنايتهايى بوده است كه مجرم مرتكب شده و انسان يا انسانهايى