تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٥٥ - اگر مى خواهيد در تاريكى وحشتناك سقوط نكنيد هيچ دلى را نيازاريد
گاه انسانها است با تناقضها پر شده است ، عقول و دلهاى افراد معمولى گيج و مشوش خواهد بود - هر چند كه داراى ظواهر آراسته و مقيد به اصول و قوانين جلوه كند .
به همين جهت است كه مى توان گفت : در هر دوره و هر جامعه اى كه انسانهايى از نارسايى قوانين اجتماعى و نداشتن ايده آل صدمه خورده و نتوانستهاند اين نارسايىها و نداشتن ايده آل را توجيه و تفسير كنند ، در اعماق قلبشان هيپىهايى بودهاند كه اجبار محيط نمى گذاشته است وضع سر و صورت و لباس و حركات ظاهرى شان را مانند امروزه بىقيد و بىشرط نمودار بسازند .
آزردگى روحى كه نامحسوس است مصيبت بارتر از آزردگى جسمانيست كه قابل مشاهده است ، چه بسا آزردگان جسمانى با روح معتدل و پر نشاط در دريايى از سعادت غوطه وراند ، در حالى كه آزردگان روحى با داشتن عالىترين مزاياى زندگانى در بدترين تيره بختى به عوض زندگى واقعى فقط نفس مى كشند و رفت و آمد نفس را مانند اره اى بر درخت برومند روح خود مى دانند .
خود دارى از ستمگرى و آزردن ديگرى ممكن است مستند به يكى از شش عامل بوده باشد :
عامل اول - ترس از نيروى ما فوق كه در انتظار كيفر آزار دهنده و ستمكار نشسته است ، اين نيروى ما فوق ممكن است در صورت قانون اجتماعى بوده باشد و ممكن است بشكل اشخاص نيرومندتر .
عامل دوم - ترس از انتقام فوق محسوس ، اين هراس در اشخاص رشد يافته از ستمگرى و بيدادگرى جلوگيرى مى كند ، اگر شخصيت رشد يافته معتقد به ما وراى طبيعت بوده باشد از انتقام الهى مى ترسد و اگر انسان تجربه ديده و ورزيده اى باشد كه بخواهد صورت قضيه را بيان كند ، مى گويد : طبيعت انتقام جو است و طلب خود را هرگز عفو نمى كند .
« كاسه زن كوزه بخور اينك سزا »