تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٤ - تفسير ابيات
مسئلهء پيمان و سوگند در كار بوده باشد ، بدان جهت كه توجه به اين پيمان و اهميت پاىبندى به آن باعث اعتلاى ( من ايده آل ) و سقوط و مهار شدن ( خود طبيعى ) خواهد گشت ، حرص و ولع شديدتر و جدىترى را در شكستن آن پيمان و سوگند ابراز خواهد كرد .
تفاوت زيادى است ميان چيزى كه مخالف فعلى و شخصى ( خود طبيعى ) ما است و آن چيزى كه اساس نيروى ميل را بر هم مى زند يا آن را تعديل مى كند .
تفسير ابيات آن شخص كه رفيق خرس بود . خوابيد و خرس در بالينش نشسته مشغول دور كردن مگسها از صورت آن شخص بود ، يكى از مگسها كه خيلى پر رو و لجوج بود دست از كار خود بر نمى داشت ، هر چه كه خرس آن را مى پرانيد ، باز بر مى گشت ، خرس خشمگين شده رفت از كوه يك سنگ بزرگى برداشت و براى اين كه مگس را از روى شخص در خواب رفته بر طرف كند و به عقيده خرس آن مگس كمى به آن طرفتر بخزد به صورت آن شخص انداخت صورت [ و مغز و تمام موجوديت حياتى ] او را متلاشى ساخت .
اين حادثه مثلى براى مردم شد كه ( رفاقت خرس ) يا ( محبت خرس ) .
آرى محبت مردم احمق همانند محبت خرس است كه نبايستى آن را محبت تلقى كرد ، زيرا - محبت احمق كينه و كينهء او محبت است .
عهد و پيمان مردم احمق سست و ويران و ضعيف است ، آنان گفتار بسيار چشمگير و گوش پر كن دارند ، اما وفاى آنان پوچ و هيچ است .
اگر اينان سوگند بخورند ، مبادا فريبشان را بخورى ، مردى كه كج فهم و كج سخن است سوگند را خواهد شكست ، وقتى كه گفتار بدون سوگندش بىاساس و دروغ است ، اگر بخواهد سوگند بخورد گول او را مخور و به دام او اسير مشو چرا ؟ زيرا ، اينان ( خود طبيعى ) يعنى نفس را حكمفرماى موجوديت خود نموده و عقل آن نيروى الهى را زبون و اسير