تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٦ - تفسير ابيات
ديگرى هم در مقابلش وجود دارد كه خاك مذلت و خوارى او را پوشيده است .
بلبلان نغز گو و زيبا را چمن جاى شايسته اى است . اما وطن خوشايند جعلهاى محقر بول و مدفوع جانداران است . گلهاى معطر و زيبا با زبان معنوى كه براى مردم نامحسوس است به جعلها مى گويند : اى گنديده بغلها فرار كردن شما و تنفرتان از گلشن زيبا و معطر خود دليل كمال و عظمت همان گلشن است . غيرت و عظمت من است كه بر سر تو مى كوبد كه اى خس محقر از من دور باش . اگر تو با من در آميزى و دمساز گردى مردم گمان مى كنند كه من و تو از يك معدن و يك اصل به وجود آمدهايم .
از آن جهت كه آميزش تو با من اين توهم را به وجود مى آورد كه تو از من و من از تو هستم .
اين انتساب از نقصان من كشف خواهد كرد . آميزش تو موجود زهر آگين با من شبيه غوطه خوردن موش در دريا و تنفس و زندگى ماهى در خشكى است . من كه خدا از پليدىها پاكم كرده است ، در آميختن با پليدى سزاوارم نيست ، درست است كه من يك رگ از شئون طبيعى داشتم ، ولى خدا آن رگ را از من بريده است . [١] يك نشان از عظمت آدم عليه السلام كه از ازل براى او ثبت شده بود اين بود كه فرشتگان در مقابلش سر به خاك نهند و تعظيمش كنند ، نشان ديگر كه دلالت به عظمت او داشت [ جنبهء نفى موجودات پليد از خود بود ] كه : شيطان به جهت غرور و نخوت تعظيمش نكرد .
[ حال كه نشانهء عظمت آدم عليه السلام سجده نكردن و دورى شيطان از او بود ، اگر شيطان به آدم سجده مى كرد ، ديگر آدم آن موجود با عظمت نبود كه نشانهء دومش سجده نكردن شيطان بوده است .
[١] مقصود جلال الدين اين است كه پيامبران و اولياء الله هم از نمودهاى طبيعى و مادى سهمى داشتهاند ، ولى در اثر رياضت و تخلق به اخلاق الله آن نمودها را از خود دور كردهاند . .