تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢١ - تفسير ابيات
دارد كه در مقابل حقايق و واقعيات هستى قرار گرفته است ؟ با اين حال چگونه مى تواند از خود دست بر دارد يا هستى را منفى فرض كند . اينجا است كه ميدان مغز انسانى جولانگاه خيالات و وسوسه ها و سفسطه ها گشته . براى تشخيص واقعيات نه ملاك درونى براى او باقى مى ماند و نه ملاك برونى .
خطرناكترين وضعى كه ممكن است براى مغز يك بشر تصور شود اين نوع اختلالات و هضم و ادغامها است . اين گونه اشخاصاند كه واقعترين واقعيات را به بازى مى گيرند و بىهوده ترين بازىهاى ذهنى را واقعترين واقعيات مى پندارند .
گوسالهء بىجان كه با جادوگرى و شعبده بازى به صدا در آمده است خدا جلوه مى كند ، ولى معجزات با عظمت حضرت موسى نمى تواند پيامبرى او را اثبات كند تفسير ابيات حضرت موسى عليه السلام به يك مرد كه مست خيال و پندار گشته بود ، گفت : اى مردى كه از شقاوت و گمراهى مغزت را انديشهء ناشايست فرا گرفته است ، من كه براهين حقيقى و معجزه ها به تو نشان دادم چه شد كه در پيامبرى من به پندار و خيال و وسوسه دچار شده طعنه بر پيامبريم زدى ؟ مگر من نبودم كه رود نيل را شكافتم تا در نتيجه از شر فرعونيان نجات پيدا كرديد ؟ مگر من نبودم كه از خدا خواستم براى شما نعمتها از آسمان فرو فرستاد ؟ مگر من نبودم كه دعا كردم و سنگ شكافت و چشمه سارها از آن سنگ به جريان افتاد ؟ مگر نديديد كه چوب خشك در شكل عصا اژدها شد ، آب زلال بر دشمن تبديل به خون گشت ؟ عصا را اژدها كردم و دست از گريبان بيرون آوردم مانند برق مى درخشيد . مگر اينها را نديدى ؟ مگر تو عظمت و نورانيت مرا كه آفتاب فروزان در مقابل او ياراى مقاومت نداشت نديدى ؟ هيچ يك از اين معجزات و نشانه ها كوچكترين تأثيرى در اوهام و خرافاتى كه دامن گيرت گشته بود ، نكرد ، چطور شد