تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠١ - نسبيت عظمت و شايستگى
از حضرت موسى آموخته است ، از موسى اعراض مى كند و تعليم دهندهء خود را ناديده مى گيرد .
اما موسى ، آن معلم و مربى الهى كه خدايش اسرار فراوانى از جهان هستى را در اختيارش نهاده بود نقشهء ديگرى پيش كشيده و با يكى از آن رازها جان سامرى را نابود ساخت .
آرى ، چه بسا علم و دانش كه در مغز انسانى به قصد علو و عظمت راه پيدا مى كند با داشتن اين هدف كه در زندگانى سرورى كند ، ولى به جهت غفلت از انسانيت كه هدف نهايى هر دانش است سر خود را به باد فنا مى دهد .
اگر مى خواهى در اين زندگانى بىسر نباشى مانند پاى فروتنى كن ، در تحت تربيت رهبران عالى قدر انسانى جان خود را تسليم نما ، باشد كه تربيت آنان براى تو سر با افتخار و پاينده ايجاد كند .
فرض كنيم كه خود داراى مقام والايى از معرفت را حيازت كرده اى ، باز در مقابل پيشوايان الهى خود را بزرگ مشمار ، اگر در ذائقه خود طعم عسل در مى يابى ، از نبات او غفلت مورز ، آن پديدهء ظريف و فعال انديشهء كه براى تو خيلى با اهميت و مانند جان جلوه مى كند . در مقابل فكر و انديشه پيشواى الهى مانند يك نقشهء جامد است كه جان ندارد . آن چه را كه براى خود سكهء نقد فرض كرده اى ، قلب و مغشوش است ، نقد آن پيشواى الهى عين كان طلا است .
[ تو گمان مى كنى او از تو بيگانه است ؟ ] درست دقت كن و با تصميم الهى جوينده باش ، خواهى ديد : آن پيشواى الهى مانند خود تو است ، تو بايستى واقعيت شخصيت درونى خود را از او بجويى . مانند آن پرندهء فاخته كوكو كنان در جستجوى او باش .
اگر ديدى قند شيرين تسليم و رضا براى تو ترش جلوه مى كند ، بدان كه مانند همان خرس در كام اژدها فرو مى روى .
اگر مى بينى كه از خدمت به فرزندان نوع خود ( انسانها ) احساس لذت نمى كنى