تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٦ - نسبيت عظمت و شايستگى
چنان كه مواد دارو از طبيعت سر مى كشد و در دست انسانها ساخته مى شود ، هدفى جز پيدا كردن دردها و زخمهاى آدميان ندارند . چنان كه نوا و نعمت بايستى به آن سوى حركت كند كه فقر و نيازى وجود دارد ، مشكلات و معماها هستند كه پاسخها و توضيحها را به سوى خود جلب مى كنند ، همواره آب به طرفى سرازير مى شود كه در پستى قرار گرفته است .
برويد به آن مواد سيراب كنندهء فريبا اعتنا نكنيد ، آن وسايل سيراب كننده در خور تشنگىهاى موقت و سطحى است . براى دريافت كمال اولا و به طور حقيقى تشنگى خود را درك كنيد ، سپس طعم تشنگى را بچشيد آن گاه خواهيد ديد كه چگونه چشمه سارهاى زلال معرفت و كمال در پيرامون شما مى جوشد و مى خروشد ، شما حقيقتاً تشنگى خود را دريابيد تا خداى شما از شراب طهور شما را سيراب كند .
براى آن كه آب رحمت به سوى وجود شما سرازير شود فروتن باشيد و مانند آن مكان پست آب را به سوى خويشتن جلب كن ، آن گاه است كه از شراب رحمت مست خواهى گشت .
در آن هنگام كه رحمت به سوى آدمى روى مى آورد ، چنان نيست كه مقدار محدودى در كوزهء ناچيزى باشد ، بلكه يك رحمت الهى متصل به رحمت بىپايان او است .
[ سر به زانو نهاده حيران و مضطرب از خويشتن مى پرسى : كو و چگونه است آهنگ جهان هستى ؟ آرى خودت هم مى دانى كه در آزمايشگاه هاى گوناگون درون و برون دو گوش خود را خسته و فرسوده مى كنى و مى گويى : كو و چگونه است آهنگ جهان هستى ؟ ] براى شنيدن آهنگ كلى جهان هستى بايستى اين چرخ گردنده را زير پا گذارى ، اى مورچهء ناتوان بايستى از لابه لاى بىصداى وسيلهء آهنگ در آمده و در كنار وسيلهء آن آهنگ بايستى و گوش فرا دهى . بدون اين كه پاى به ما فوق فلك