تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩ - منتخباتى از كتاب رستاخيز ١٧١ تولستوى ١٨٧
« درست چيزى كه به خاطر دارم آن بود كه در اثناى استنطاق صاحب منصب ژاندارم به من سيگارى داد . گويا مى دانست كه افراد بشر عادت بكشيدن سيگار دارند ، چرا نمى دانست كه افراد بشر هم آزادى را دوست دارند ؟ چرا نمى دانست كه مادرها اطفال خود ، و اطفال مادر خود را دوست دارند ؟ چرا مرا اين طور بىرحمانه از تمام عزيزان خود دور كرده ؟ نسيم آزادى را به روى من بستهاند ؟ مانند يك حيوان وحشى در قفسى آهنى حبس كردهاند ؟ بنا بر اين نمى شود صبر كرد اگر تا آن روز آدمى به خدا و عدالت انسانى ايمان داشت و به محبت ابناء بشر معتقد بوده بعد از اين ديگر اين ايمان و اعتقاد ابدا وجود نداشت ، از آن تاريخ جز بغض و كينه چيز ديگرى در دل من باقى نمانده است « . [١] « با خود گفت : آرى آثار حيوانيت در انسان بسيار است ، وقتى انسان به مقام طهارت و تقوى مى رسد و وارد زندگانى پاك اخلاقى مى شود ، مى خواهد آن آثار ناپسند را محو كند و از خود دور سازد . وقتى كه قواى بهيمى و سبعى در زير پرده هاى نفاق آميز كه بر آنها نام عواطف شاعرانه يا حب جمال نهادهاند خود را پنهان مى كند و او را به اطاعت از آن قوا امر مى نمايد همين كه در برابر آنها تسليم شد و مقهور سر پنجهء او گشت ديگر فرقى ميان خوب و بد و پاك و ناپاك نخواهد گذاشت ، وجود سراپا حيوان مى شود بلكه پستتر از حيوان اين است منتهاى بد بختى و شقاوت » [٢] » سخن تورو نويسندهء آمريكايى او را به ياد آمد كه گفته است :
در مملكتى كه خريد و فروش غلام و كنيز معمول است و قانون آن را مجاز مى شمارد بهترين مكان براى آدم درست شريف همانا زندان است و بس . » [٣] » بگذار او مطابق وجدان خودش رفتار كند بسيار خوب اگر او با پزشك داستانى داشته بگذار باشد . اين تكليف او است ، خود داند تكليف من آن است
[١] همان مأخذ ، ص ٣٥٨ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٣٦٨ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٣٦٩ . .