تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٩ - تفسير ابيات
به راه هاى پر پيچ و خم اين باديهء پر سنگلاخ آشناتراند ، شما در اين راه هر لحظه جانى را از دست خواهيد داد ، اما جان تازه ترى با عظمت عالىتر در درون شما شكوفان خواهد گشت .
گر برود جان ما در طلب وصل دوست حيف نباشد كه دوست دوستتر از جان ما است
سعدى آن گاه كه احساس مى كنى نور رهبر پيش رو تو به منبع الهى پيوسته است ، آن گاه كه مى بينى عظمت پيش تاز كاروان انسانى گام به ما فوق جنگل سحر آميز چون و چراهاى بىسر و ته گذاشته است ، خود احساس خواهى كرد كه احتياج به چون و چرا را از دست داده اى .
دل شدهء پاى بند گردن جان در كمند زهرهء گفتار نه كاين چه سبب و آن چراست ؟
سعدى با درك اين حقايق است كه بيمارى وسواس روانى ما در بارهء مقرارت تعبدى بهبود خواهد يافت .
تفسير ابيات يك مرد عاقل سوار بر يك مركب مى گذشت ، شخصى را ديد كه با دهان باز به خواب عميق رفته است ، مارى به سوى دهان او خزيده و از راه گلو بدرونش رفت ، سوار اين وضع را مى بيند و با عجله براى بر كنار كردن مار به طرف آن مرد خوابيده مى دود ولى فرصت از دست رفته و مار بدرون آن مرد خفته داخل شده بود . آن مرد كه از نيروى خرد بهرهء كافى داشت گرزى را كه به همراهش بود ، چند بار به آن مرد خفته زد در نتيجهء ضربت آن گرز مرد از آن خواب گران برجسته در بالاى سر خود مرد سوارى را با آن گرز ديده در حيرت فرو رفته گفت : كيست ؟ چيست ؟ چه شده ؟ آن مرد سوار فورا گرز ديگرى بر او نواخت ، مرد مضروب پا به فرار گذاشته با زخمهايى كه از گرز برداشته بود خود را