تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤ - منتخباتى از كتاب رستاخيز ١٧١ تولستوى ١٨٧
كمال خود خواهى نيست ؟ از حاصل دست رنج آن كشاورزان بىچاره به عنوان اين كه ملك موروثى مادرم است كيسه هاى خود را پر مى كنم در حالى كه مى دانم آن مال و منال غير مشروع است آيا اين زندگانى تن پرورى و عياشى جز پستى و رذالت معنى ديگر دارد ؟ عاقبت بالاتر از همه اين اعمال زشت ننگين ، رفتار ناپسند من در بارهء كاتيوشا آه اى بد بخت اى پست فطرت مردم در بارهء تو چه مى توانند قضاوت كنند ؟ ممكن است آنها را گول بزنى ولى محال است كه بتوانى خودت را گول بزنى تو در برابر وجدان خود محكوم هستى بلى محكوم هستى نيليدوف را مكرر اين انديشه دست داده بود كه وجدان خود را تطهير كند . و فصل جديدى در كتاب زندگانى باز نمايد و عمر گذشته را كه مشوب به اعمال رذيله و كردارهاى ناشايست بود تغيير دهد و راه و روش پسنديده اى در پيش گيرد ، براى خود قوانين و قواعدى وضع مى كرد كه در آينده بر آن منوال زندگانى كند . اما در هر دفعه به محض اين كه از آن بحران نفسانى بيرون مى آمد ، باز فريفته ى ظواهر دنيا مى شد ، باز از نو در گرداب شرور و بد كردارىها فرو مى افتاد ، ايام حال او بدتر از روزگار ماضى و اين نخستين مرتبه نبود كه روح الهى در ضمير او به جنبش آمده مى خواست او را از فساد و نابه كارى نجات بخشد . » [١] » پس احساس كرد كه در اين لمحه يك بحران قطعى در وجدان او حادث شده و روح او در آن دقيقه به وزنه مى ماند كه درست در وسط ميزان ترازو قرار داشته باشد كه يك ذره بسيار ريز و كوچك يك كفه را از كفهء ديگر متمايل مى سازد . در اين دقيقهء خطرناك و دقيق روح او متوجه به خدا شد ، همان خدايى كه ديروز حضور او را در وجدان خويش احساس مى كرد و از او راهنمايى و هدايت مى خواست . خداوند رحيم گويا دعاى او را اجابت كرد و اين كلمات بر زبانش جارى گرديد : كاتيوشا من آمدم از تو استدعاى عفو نمايم ، بخواهش من جواب ندادى آيا
[١] همان مأخذ ، ص ١١٣ و ١١٤ . .