تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٤ - بياييد عقل گرانبها را از استخدام ١٧١ خود طبيعى ١٨٧ نجات بدهيم
تابلو ، يا عظمت قهرمانى فلان رهبر ، يا جالب بودن ايدهء معين ، يا يك عنصر مشخص فيزيكى مانند اكسيژن يا يك فعاليت معين از انديشهء عقلانى در بارهء اين مسئلهء رياضى كه = ٢ × ٢ كه در فلان دبستان در كلاس سوم در تابلو نوشته شده است نتيجهء ٤ دارد ، يا حسن حق رضا را ادا كرد ، يا حسين امروز در فلان ساعت با اختيار خود بگردش رفت ، يا جاذبيت حكم مى كند كه جسم رها شده در فضا بزمين سقوط كند . به هيچ وجه مطرح نيست ، زيرا ، چنان كه بارها گفتهايم و مورد تسليم انديشمندان عالى مقام است : حواس ما تنها وسايلى هستند كه نمودها و اشكال را در ذهن ما مانند آيينه منعكس مى كنند ، و اما درك و چشيدن مطلقها و كلىها و جهشها به سوى مجهولات و كشف كردن آنها هيچ يك به حواس ما مربوط نيست . اين قانون عليت وسيلهء سنجش و گمراه نشدن ما و وسيلهء تنظيم زندگانى ما در عرصهء طبيعت است و اما با فعاليتها و حقايق پشت پرده به هيچ وجه سر و كارى ندارد .
((١٨٥٧)) هم مزاج خر شد است اين عقل پست فكرش اين كه چون علف آرد به دست
بياييد عقل گرانبها را از استخدام « خود طبيعى » نجات بدهيم اگر عقل را بحال خود بگذارند ، تقاضاى آن هدف گيرى و انتخاب وسيله در زندگانى است . (١) اگر وجدان را آزاد بگذارند با آن فعاليتهاى گوناگونش تقاضايى كه دارد تكامل و رشد شخصيت انسانى است ، بنا بر اين اگر وجدان مطابق مقتضاى واقعى خود عمل كند به منزلهء راهنماى امينى خواهد بود كه پيش افتاده و عقل جزيى را در
(١) بدون ترديد مقصود جلال الدين از عقل در ابيات مورد تحليل ، عقل جزئى است نه عقل كلى يا عقل كل ، زيرا عقل كل را كه گاهى جلال الدين زير بنا و نتيجهء نهايى هستى معرفى مى كند با طبيعت پست و « خود طبيعى » هم مزاج نمى گردد . .