تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠ - منتخباتى از كتاب فلسفهء زندگى ١٧١ تولستوى ١٨٧
ديگران نمايد . » [١] « پس چنين مهربانى خشنودى طبيعت انسانى را كه رو به جلو مى رود ضمانت مى كند و او را از حيوان جدا كرده به خدا ربطش مى دهد . » [٢] « محبت ترقى و نمو نمى كند مگر زمانى كه آفتاب عقل بر او بتابد و به طرف روشنايى و نور خود او را بكشاند . » [٣] « انسان براى اين كه نزديك شدن به مرگ را از نظر خود مخفى نمايد چاره را منحصر در ادامهء عيش و نوش مى داند ، لكن براى اين خوشىها هم اندازه اى است كه نمى تواند از آن تجاوز كند . هر وقت به انتها رسيد مبدل به درد و اندوه مى شود و از مرگى كه به طرف او مى آيد بىنهايت مى ترسد . » [٤] « آواز حق به بشر مى گويد مرگ يافت نمى شود . منم قيامت ، منم حيات ، اگر مرده به من ايمان آورد زنده مى شود و اگر زنده است هرگز نخواهد مرد . آيا به اين آواز ايمان مى آوريد . » [٥] « و رأى صحيح مى گويد حيات عبارت از وجدان داخلى انسان است كه ديده نمى شود . » [٦] « وجدان عبارت از چيزى است كه گاهى پيدا است و گاه پنهان بدون اين كه از خود اثرى بگذارد . » [٧] « بنا بر اين مقياس حيات حقيقى كه صاحب خود را به روشنى هدايت مى كند
[١] فلسفه زندگى ، تولستوى ، ص ١٤٨ و ١٤٩ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ١٦٧ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ١٧٢ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ١٧٤ . .
[٥] همان مأخذ ، ص ١٧٧ . .
[٦] همان مأخذ ، ص ١٧٩ . .
[٧] همان مأخذ ، ص ١٨٠ . .