تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٦ - اين يك اشتباه بزرگ است كه گرايش ايده آل را از دست بدهيم ، سپس در وظيفه ترديد كنيم و چنين نتيجه بگيريم كه عدالت الهى مورد ترديد است
مى گردد ، در قضاوت حق را از ميان باطل مانند آن خط مستقيم كه در پيچا پيچترين خطوط پوشيده است بيرون مى كشد ، در آن موارد هم كه توانايى رفع ستم و بىدادگرى را از دست مى دهد ، ناله مى كند و مى خروشد ، چنان كه در داستان آن زن يهودى كه خلخال از پاى او از روى ستم در آورده بودند مشاهده شده است .
ما حتى يك لحظه هم سراغ نداريم كه در موقع لزوم اقدام براى كارهاى مثبت يا برداشتن صخره هاى بزرگ از راه زندگى انسانها ، على بن ابى طالب عليه السلام بنشيند و سر روى زانو گذارد و بگويد : من قدمى بر نخواهم داشت تا ببينم سر نوشت در اين حادثه چه حكمى دارد اين است كوشش انسان و كشش سر نوشت كه دو جزء يك نقشه الهى هستند . نتيجه اى كه از ابن مبحث مى توان گرفت به قرار ذيل است :
سر نوشت انسانى عبارت از يك نقشه با نقاط و خطوط و اشكال ثابت نيست اذهان معمولى در بارهء سر نوشت نقشه اى را تصور مى كنند كه خداوند پيش از آفرينش جهان هستى به تنهايى نشسته و لوحه اى در مقابل خود قرار داده با نقاط و خطوط و اشكالى نقشه اى را در آن ترسيم نموده و سپس جهان هستى را از آغاز تا پايان مطابق آن نقشه تثبيت نموده است .
چنين تصورى نه تنها با دستور و تكليف به هيچ وجه سازگار نيست ، بلكه قدرت و فعاليت خداوندى را محدود ساخته و نظارت و تصرفات استمرارى او را در جهان هستى منفى مى سازد . در صورتى كه دست خدا همواره باز است و هر لحظه اى مشغول كار است و دستورات و تكاليف او هم جنبهء شوخى ندارد .
توضيح اين مسئله مربوط به روشن شدن دو مطلب مى باشد :
١ - حركت دائمى جهان هستى استمرار آفرينش و نظارت آفريننده را اثبات مى كند .
با نظر به دوام حركت در ماده و شئون آن و با نظر به ناتوانى ماده از ايجاد حركت مستمر ، منطق علمى اقتضا مى كند كه آفرينندهء هستى در هر لحظه ايجاد