تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٠ - راد مردان تاريخ بشرى هر گونه تلخىها و شكنجه ها را تحمل نموده ، ولى در عدالت الهى كوچكترين ترديد نكرده اند
نتيجه اى نداشت ، كجا رسد كه در عدالت خدا ترديد كند .
بلكه همين على بن ابى طالب كه به قول بعضى از نويسندگان در هر شبانه روز در ميان آن شرايط نامناسب كشته مى شد و زنده مى گشت مى گويد :
« و ارتفع عن ظلم عباده و قام بالقسط فى خلقه و عدل عليهم فى حكمه . » [١] ( آن خداوند بزرگ ) بالاتر از آن است كه به بندگانش ستم روا بدارد ، او قسط و عدالت را در ميان مخلوقاتش بر پا ساخته و در حكمى كه در باره آنها اجرا كرده عدالت ورزيده است ) .
« و عدل فى كل ما قضى . » [٢] ( در آن چه كه به عنوان قضا و قدر به جهان هستى تثبيت كرده عدالت ورزيده است ) .
« و أشهد انه عدل عدل » ( گواهى مى دهم كه آن خدا عادل است در نهايت عدل ) .
اين است نظر على بن ابى طالب عليه السلام در بارهء عدالت الهى با آن شكنجه ها و تلخىها كه زندگانى طبيعىاش را تيره و تار ساخته بود . اما نظرش به انسانهايى كه او را نشناختند و او را در تنگناى خود پرستى و هوى پرستى و نادانى خودشان سخت در هم كوبيدند ، به جاى آن كه به انسانها دشنام بدهد و دچار يك يأس و بد بينى فلسفى بشود ، دائما در گستردن علم و معرفت و عدالت پيش پاى آنها كوشيد . در موقع شكنجهء آن زخم مرگبار ، همين انسانها را سفارش مى كرد و مى گفت :
اى فرزندان عبد المطلب مبادا كشته شدن مرا بهانه كرده مردم را ناراحت
[١] نهج البلاغه ، خطبه ١٨٣ . .
[٢] همان مأخذ ، خطبه ١٨٩ . .