تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٣ - نظم براى جهان ( بدون خود ) همان عدالت براى جهان ( با خود ) ناميده مى شود
دانستن از نظر موضوع و اشخاص بسيار مختلف است ، به طورى كه از انعكاس آينه اى محض گرفته تا خلاقيت فكرى را دانستن مى گويند .
گرايش اسپرماتوزوئيد به اوول گرايشى است و گرايش يك انسان متفكر و رشد يافته و داراى شخصيت علمى كامل به حل يك موضوع علمى و گرايش يك باغبان به يك گل لادنى كه با زحمات زيادى شكوفان شدن آن را به عهده گرفته و اكنون آن گل زيبا سر بر آورده است و گرايش يك عاشق واقعى دلباخته به معشوق و گرايش راد مرد الهى به پيشگاه ربوبى و گرايش يك مرد پيروزى طلب به سلطهء مطلق و . . . همهء اينها از گرايش و ميل برخوردار است .
اما همه مى دانيم كه تفاوت ميان انواع اين گرايشها آن اندازه زياد است كه تفاوت ميان هر يك از ميلياردها موجودات جهان هستى و رويدادهاى آن با يكديگر ، در حالى كه همهء آنها در يك كلمهء ( هستى ) گنجانده مى شوند و مسلم است كه هر يك از صاحبان اين گرايشها نظمى را كه براى جهان هستى و عدالتى كه براى جانداران و انسانها تفسير مى كنند [١] با يكديگر تفاوت زيادى دارند . در اولين مرحله ( خود طبيعى ) همين گرايش است كه نظم براى عالم و عدالت را شايستهء جانداران و انسانها تثبيت مى كند .
از اين مطالب نتيجهء ذيل دستگير ما مى گردد :
( خودهاى ) طبيعى نظم در هستى و عدالت در انسانها را مستند به گرايش طبيعى و ( خود ) هاى عالى و رشد يافته با پيش رفت در رشد ، نظم را به واقعيت خود و عدالت را به گرايش ايده آل مستند مى كنند روى مطالب گذشته چون ( خود طبيعى ) غير از ( مى خواهم طبيعى ) نيروى اساسى
[١] با يك تفاوت مهمى در تفسير نظم و شايستگى عدالت كه در مبحث بعدى متذكر خواهيم شد . .